انگشتری طلا

ابن عباس گفت:

رسول خدا صلی الله علیه و آله انگشتری طلایی در دست مردی دید، آن را از انگشت وی درآورد و بر زمین انداخت و فرمود: آیا کسی از شما آهنگ آتش همی کند و آن را در دست خویش می نهد؟

پس از آنکه رسول خدا صلی الله وعلیه وآله از آنجا رفت، مردم آن مرد را گفتند: انگشتریت را بردار و از آن بهره ببر.

او گفت: چیزی را که رسول خدا دور افکنده هرگز بر نخواهم داشت(1).

عن ابی عبدالله (علیه السّلام) قال: من کان رفیقا فی امرة نال ما یرید من الناس(2).

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: کسی که با دیگران با رفق و مدارا عمل کند و در رفتار و گفتارش نرمخو و ملایم باشد، به خواسته ای که از مردم دارد دست می یابد.

 

پی نوشت ها :

1. کشکول شیخ بها، ص 198

2. سفینه البحار، ج1، ص 532

 

خاطراتی از میرزای قمی

متوفای 1231 ه.ق - قم
پیش نمازی برای شاه
هنگامی که فتحعلیشاه ، «مسجد شاه» تهران را بنا کرد ، از جناب میرزا درخواست نمود که امامت جماعت آن مسجد را بپذیرد و در آنجا اقامه نماز کند و سلطان نیز به وی اقتدا کرده و از فیض جماعت ایشان بهره مند شود . میرزا از قبول پیشنهاد شاه امتناع ورزید . سلطان خواست تا دست کم یکی از شاگردانش را که مورد اعتماد و اطمینان ایشان باشد برای امام جماعت تعیین کند ، میرزا «حاج سید محمد باقر حجه الاسلام» را پیشنهاد کرد ولی او نیز نپذیرفت .
به این ترتیب هم میرزا و هم شاگردانش نشان دادند آنقدر آگاهی دارند که به دست خود ، خود را وسیله مشروعیت بخشیدن به خلاف کاریهای دربار و شخص شاه ، نسازند .
ریش سوزی در جهنم
میرزای قمی به انجام فریضة امر به معروف و نهی از منکر، بسیار مقید و پای بند بود ، به همین جهت در تمام جلسات ملاقات و دیداری که با سلطان وقت فتحعلیشاه قاجار داشت از امر به معروف و نهی از منکر دریغ نمی ورزید .
گویند در یکی از این ملاقاتها در بین گفتگو ، خطاب به فتحعلیشاه فرمود : ای پادشاه با مردم به عدالت رفتار کن ، زیرا می ترسم به واسطة معاشرتی که با تو دارم ، نظر به ایة شریفة ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار مستوجب عذاب پروردگار شوم .سلطان قاجار در جواب میرزا عرض کرد : نظر به این روایت که می گوید : هر که در دنیا سنگی را دوست داشته باشد درآخرت با او محشور خواهد شد ، بنده هم چون در دنیا با شما معاشرت و دوستی دارم.
امیدوارم که دربهشت عنبرسرشت نیز با شمامحشور باشم دریکی از دیدارهای دیگری که میرزا با فتحعلی شاه داشت ، دست به ریش وی - که بسیار بلند بود - کشید و فرمود : ای پادشاه کاری نکن که این ریش فردای قیامت به آتش جهنم بسوزد(24) .
 از افتخارات روحانیت شیعه این است که نه تنها هیچ گاه برای اهداف دنیوی به دربار پادشاهان نرفته اند ، بلکه تا آنجا که در توان داشته ، و برای جامعة اسلامی مصلحت دیده اند ، همواره ، با حکام و سلاطین جور در ستیز و مبارزه بوده اند.
و اگر برخی از عالمان گرانقدر شیعه، امثال خواجه ی طوسی، علامه حلی، علامه مجلسی و شیخ بهایی با سلاطین و شاهان زمانشان رفت وآمد داشته اند، باز برخلاف تصور نادرست برخیف آنان عالم دربارینبوده بلکه حافظ و نگهبان شریعت مقدس بوده اند و برای مصالح اسلام این کار را کرده اند تا از این رهگذر، به وسیله آنها و به دست انها مذهب شیعه را ترویج کنند و هستل مرکزی دین و آیین الهی را در پایه رفیعی قرار دهند و امکاناتی برای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه به وجود آورده اند.
به هر حال از افتخارات این عالم جلیل القدر- میرزای قمی- این است که همچون سایر علمای متعهد و راستین شیعه از نزدیک شدن و پیوستن به سلطان ستمگر زمان دوری می گزیدو هر چند سلطان نسبت به او کمال ارادت و اخلاص را ابراز می داشت او به وی بی اعتنا تر می شد و بیشتر از او فاصله می گرفت. پادشاه مقتدر قاجاری برای زیارت و دیدار او از پایتخت به قم می آمد، ولی او از رفتن به طرف دربار و برقرار کردن رابطه و پیوند با دستگاه سلطنتی به شدت امتناع می ورزید. زیرا این کار رابرای دین و آخرت خویش بسیار خطرناک می دانست. به همین دلیل هنگامی که در یکی از جلسات ملاقات، فتحعلی شاه از آن بزرگوار درخواست کرد که اجازه دهد تا دختر خویش را به ازدواج پسر میرزا درآورد و بدینوسیله رابطه ی خانوادگی بین میرزا و خانواده ی سلطنت برقرار گردد، میرزا از این پیشنهاد سخت ناراحت و نگران شد و از قبول آن خودداری ورزید گرچه آن جلسه بدون نتیجه پایان پذیرفت. اما چون برای میرزا این احتمال وجود داشت که با اصرار و پافشاری شاه مجبور گردد و از روی ناچاری به این وصلت و ازدواج تن در دهد و دست به دعا برداشت و گفت: خدایا اگر بناست که شاهزاده به همسری پسر من درآید، مرگ جوانم را برسان.
لازم به تذکر است که میرزا همین یک پسر را هم داشت. ولی در عین حال تن دادن به این وصلت ، و قبول این پیشنهاد، چنان برای او ناگوار بود، که همچون یوسف صدیق به هنگامی که در مقابل وسوسه های زنان مصر که او را به تسلیم شدن در مقابل تقاضا و خواسته ی همسر عزیز مصر دعوت می کردند قرار گرفت فرمود: رب السجن احب الی مما یدعونی الیه. به زبان حال گفت: خدایا مرگ یگانه پسر جوانم با همه ی سختیهایش برای من از تن دادن به این ازدواج محبوب تر است.
طولی نکشید که فرزند جوانش در آب غرق شد و در اثر این سانحه از دنیا رفت. از این جریان استفاده می شود که آن بزرگوار آنچنان در پیشگاه خدا قرب و منزلت داشت که مستجاب الدعوه گردیده بود.(25)

بررسی امر به معروف و نهی از منکر در نهضت عاشورا

در قرآن کریم و روایات اسلامى در اهمیت این دو فریضه و نقش اصلاحى آنها و زیانها و مفاسد ترک آن دو تکلیف ، بسیار سخن گفته شده است و به عنوان (برترین فریضه ) به شمار آمده که فرایض و احکام الهى دیگر، در سایه امر به معروف و نهى از منکر .....

در قرآن کریم و روایات اسلامى در اهمیت این دو فریضه و نقش اصلاحى آنها و زیانها و مفاسد ترک آن دو تکلیف ، بسیار سخن گفته شده است و به عنوان (برترین فریضه ) به شمار آمده که فرایض و احکام الهى دیگر، در سایه امر به معروف و نهى از منکر، قوام و استوارى مى یابد. در صدر اسلام ، علم به این تکلیف مهم از سوى مسلمانان واگذاشته شد و مردم به خاطر ترس یا طمع ، از تذکرهاى زبانى و اقدامهاى عملى در این راه ، کوتاهى کردند و در نتیجه ، دین به ضعف گرایید و فاسقان مسلط شدند.

 امام حسین (علیه السّلام) در ضمن بیان انگیزه هاى قیام خویش به این عنصر مهم اشاره مى فرماید، آنجا که مى گوید:

(اُریدُ اَن آمُرَ بالمعرُوفِ وَ اَنهى عن المنکرِ) 

یکى از درسهاى نهفته در این سخن ، آن است که فریضه امر به معروف و نهى از منکر، تنها در تذکراتى نسبت به بعضى از گناهان جزئى از سوى افراد عادى خلاصه نمى شود، بلکه قیام برضد حکومت ستم و تلاش براى اصلاح ساختار سیاسى جامعه و تشکیل حکومتى بر اساس حق و قرآن نیز از مصادیق امر به معروف و نهى از منکر است ، آنگونه که امام حسین ، حماسه عاشورایى خود را عبارت از همان دانست .

مرحله قبلى این فریضه ، آن است که انسان در درون ، دوستدار خوبیها و معروفها باشد و از منکرات و مفاسد و گناهان بیزار باشد. این محبت و نفرت قلبى ، به زبان هم جارى مى شود و در عمل هم تجلى مى یابد. سالار شهیدان نسبت به مرحله قبلى چنین مى فرماید:

((هنگام وداع با قبر رسول خدا براى بیرون آمدن از مدینه ) خدایا من معروف را دوست مى دارم و از منکر بدم مى آید (اللّهُمَّ وَ انّى اُحبُّ المعروفَ و اکرهُ المنکَر) 

در یک مرحله جلوتر، آن حضرت در بیانهاى صریح خویش ، یزید را مردى شرابخوار و فاسق و جنایتکار مى داند و پیروان او را ملازمان شیطان و واگذارندگان (طاعت خدا) مى شمارد و حکومت اموى را حرام کننده حلال و حلال کننده حرام معرفى مى کند که بدعتها را زنده و سنت ها را میرانده اند. با وجود این منکرات آشکار در سلطه حاکم ، شوریدن بر ضد او به عنوان نهى از منکر، وظیفه است .

با این مبناى دینى است که امام ، بیعت با یزید را رد مى کند و آن را مایه ننگ مى داند و حماسه کربلا را پدید مى آورد.

گرچه زبانهاى وابسته به خلافت ، (حرکت مکتبى ) او را نوعى (شورش ) و عصیان برضد خلیفه قلمداد کردند که مستحق سرکوبى بود، ولى وارثان شهادت ، نباید پیام خون شهداى کربلا را از یاد ببرند. آنچه در زیارتنامه هاى امام حسین (ع ) تاءکید مکرّر شده که :

من شهادت مى دهم که تو نماز و زکات را بر پاداشتى و امر به معروف و نهى از منکر کردى ، همه براى تبیین فلسفه قیام اوست تا رنگ مکتبى آن در هیاهوى تبلیغات دشمن گم و کمرنگ نشود.

در زیارت مخصوصه آن حضرت است :

(اَمَرتَ بالمعروفِ وَ نَهَیتَ عَنِ المنکر) 

پیروان فرهنگ عاشورا، با الهام از حماسه پیوسته نبض پر حرکت جامعه انقلابى اند و نسبت به جریان امور و وضعیت فرهنگى و سیاسى حساسیت نشان مى دهند و با حضور دائم در میدان امر به معروف و نهى از منکر، عرصه را بر فساد آفرینان تنگ مى سازند، چون مى دانند که عقب نشینى و سکوت در این جبهه ، پیشروى و گستاخى دشمنان حق و فسادگستران در جامعه را به دنبال دارد. (تذکر لسانى ) حداقل عمل به تکلیف در این گونه شرایط است و اگر این فریضه ، ترک و فراموش شود، حدود الهى تعطیل شده و احکام خدا مورد تحقیر و استهزاء قرار خواهد گرفت .

امام حسین (علیه السّلام) در مسیر راه کربلا، در خطبه اى با اشاره به شرایط پیش آمده و اینکه دنیا دگرگون شده و (معروف)، رخت بر بسته و به حق عمل نمى شود و از باطل دورى جسته نمى شود.

شوق خود را به لقاء خدا و مرگ شرافتمندانه ابراز مى کند و زندگى در کنار ستمگران را مایه نکبت مى شمارد و چنین شرایطى را زمینه اى مساعد براى قیام مى داند. 

سکوت در برابر ظلم و بدعت و انحراف ، منکرى بود که در آن عصر رواج داشت و مردم از ترس جان یا بیم خطرها و ضررها یا به طمع دنیا و دریافت زر و سیم ، در مقابل آشکارترین منکرات که در بالاترین سطوح انجام مى گرفت ، اعتراض نمى کردند. قیام کربلا راه (انتقاد از حکومت جور) و (اعتراض علیه ستم ) و قیام بر ضد طاغوت را گشود و از آن پس بسیارى از خون شهداى کربلا الهام گرفتند و مبارزات خود را مبتنى و مستند به نهضت حسینى کردند.

 

منبع : <http://tebyan-zn.ir>

 

آیات حجاب درقرآن کریم

آیات حجاب ، در طول ده سال حکومت اسلامی در مدینه، برپیامبر نازل شد.این آیات، نخست ، خطاب به زنان پیامبر بود و سپس مؤمنان را در بر گرفت و حکم جاری برای مسلمانان شد. مهم ترین این آیات عبارتند از:

-در این آیه بر آرایش نکردن و پوشاندن زینت از نامحرم و رعایت غفت در رفتار تأکید شده است:

«ای زنان پیامبر! شما اگر تقوا داشته باشید، همانند دیگران نیستید. بنابراین، هرگز نرم و نازک با مردان سخن نگویید تا آن که دلش بیمار است، به طمع افتد، بلکه متین و نیکو سخن بگویید وخانه را منزلگاه خویش قرار دهید و هرگز مانند دوره جاهلیت نخستین، آرایش و خود آرایی نکنید و نماز را بر پادارید و زکات را بپردازید و از خدا و رسولش اطاعت کنید»(احزاب:31و32).

در این آیه بر حفظ حریم همسران پیامبر تأکید شده است.

«ای کسانی که ایمان آورده اید! داخل خانه پیامبر نشوید؛ مگر آن که به شما اجازه بر صرف غذا داده شود...وهنگامی که چیزی از وسایل زندگی از همسران پیامبر می خواهید، از پشت پرده بخواهید. این کار دل های شما و آنها را پاک می دارد....»

(احزاب:53).

در این آیه بر حجاب و در برداشتن جلباب (در پوشش سراسری ) و حفظ اندام از نامحرم تأکید شده است:

«ای پیامبر! به همسران ، دختران و بانوان مؤمن بگو روپوش های خود را برگیرند تا به عفاف و حریت شناخته شوند و مورد آزار و تعرض هوس رانان قرار نگیرند و خداوند، آمرزنده ومهربان است»(احزاب :59).

در این آیه بر لزوم پوشیدن نگاه از نامحرم، هم برای مرد و هم برای زن با عبارت هایی جداگانه تأکید شده است وآشکار نکردن زینت و انداختن روسری بر روی سینه و گریبان را از زنان خواسته است:

«ای پیامبر! به مردان مؤمن بگو که چشم هایشان را فرو پوشند و فروج و اندامشان را محفوظ بدارند و این امر برای پاکیزگی شما بهتر است. به درستی که خداوند به هر چه انجام می دهید، آگاه است. و به زنان مؤمن بگو که چشم هایشان را فرو پوشند وفروج واندامشان را محفوظ بدارند و زینت وآرایش خود را، جز آنچه ظاهر است، آشکار نسازند؛ جز برای شوهران خود و پدارن خود و...(در اینجا محارم زن نام برده می شوند) و آن گونه پا به زمین نزنند که زیور پنهان پاهایشان معلوم شود و ای اهل ایمان! همه به درگاه خداوند توبه کنید! امید است رستگار شوید»(نور:30و31)

با توجه به آیات بیان شده، حدود حجاب عبارتند از :

1. اندام زنان در پوشش سراسری(جلباب)قرار گیرد.

2. زنان مسلمان، برهنگی و آرایش زنان جاهلیت را در پیش نگیرند.

3. زینت خود را جز آنچه آشکار است ، بپوشانند.

4. وقتی چیزی رد و بدل می شود، از پشت پرده و حجاب باشد.

5. خمار (روسری یا مقنعه) رابر سینه ها بیندازند.

انتقاد صحیح و عاقلانه

مسلمه بن عبدالملک از امرای ارتش بود و در جبهة جنگ روم سمت فرماندهی داشت . موقعی که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید ، او را به شام احضار کرد و اجازه داد همه روزه به حضورش بیاید . در خلال آن ایام به خلیفه گزارش رسید که مسلمه در زندگی خود به زیاده روی و اسراف گراییده و برای تهیة غذاهای گوناگون روزی هزار درهم خرج سفره دارد . عمر بن عبدالعزیز از این خبر سخت ناراحت شد و تصمیم گرفت از مسلمه انتقاد کند و او را از این روش نادرست باز دارد . برای آنکه تذکرش مفید افتد و به اصلاح وی موفق گردد ، شبی را به این کار اختصاص داد و از مسلمه دعوت کرد که آن شب شام را به طور خصوصی با خلیفه صرف کند . این دعوت برای مسلمه مایة سربلندی و افتخار بود و او با کمال میل آن را پذیرفت .

عمر بن عبدالعزیز قبلا به آشپز خود دستور داد که در آن شب انواع طعامها را تهیه کند ، بعلاوه آشی از عدس و پیاز و زیتون آماده سازد و موقعی که دستور سفره داده می شود ، اول آش را بیاورند و سپس با مقداری فاصله سایر غذاها را .

 شب موعود فرا رسید و مسلمه شرفیاب شد . مجلس بسیار خصوصی بود و جز میزبان و میهمان کسی حضور نداشت عمر ابن عبدالعزیز پیرامون اوضاع روم و جنگهای آن منطقه از مسلمه پرسشهایی کرد و او پاسخهایی داد . مجلس به درازا کشید و از موقع خوردن مسلمه یکی دو ساعت گذشت . آنگاه خلیفه دستور غذا داد .

سفره گسترده شد و طبق قرار قبلی ، اول آش را حاضر کردند . مسلمه که سخت گرسنه شده بود ، به انتظار غذاهای دیگر نماند و خود را با آش سیر کرد ، بطوریکه وقتی طعامهای رنگارنگ را آوردند ، دیگر اشتها نداشت و چیزی از آنها نخورد . عمر بن عبداعزیز گفت : چرا غذا نمی خوری ؟

جواب داد : سیر شده ام و دیگر میل ندارم .

خلیفه گفت : سبحان الله . تو از این آش که یک درهم خرج آن شده است سیر می شوی ، ولی برای رنگین کردن سفرة خود روزی هزار درهم خرج می کنی ؟ از خدا بترس اسراف نکن و این پول گزافی را که برای تجمل صرف می نمایی به مستمندان کمک کن که رضای خدا در آن است . 

موعظة خصوصی و تذکر خیر خواهانة خلیفه در مسلمه اثر خوبی گذاشت و او را به عیب خود متوجه ساخت . پس ، از خلیفه سپاسگذاری و تشکر کرد و با فکر تحول یافته به منزل بازگشت .

قال علیّ (علیه السّلام) : ان الله سبحانه فرض فی اموال الغنیاء اقوات الفقراء فما جاع فقیر الّا بما متّع به غنیّ و الله تعالی سائلهم عن ذلک(1).

علی (علیه السّلام) فرمود : خداوند سبحان غذا ونیاز نیازمندان را در اموال ثروتمندان معین کرده است ، پس هیچ فقیری گرسنه نمی ماند مگر به واسطة اینکه ثروتمندان از حق آنها بهره مند شده اند و خداوند آنها را به خاطر این عمل مواخذه خواهد کرد .

 

پی نوشت ها :

1- اخلاق عملی، ص654