صفحه پنجم
یکی از مباحث مبنایی علم کلام، بحث از فلسفه شرور در این جهان می باشد. در این مباحث، فلسفه پیدایش سیل، زلزله و سایر بلایایی که زندگی را به نابودی می کشاند و نیز فلسفه وجود امراض، بیماری ها و مرگ و میر انسان ها مورد بررسی قرار می گیرد. این گونه مباحث به تفصیل در الهیات مورد بررسی قرار گرفته و از زوایای مختلف به آن توجه شده است؛ لیکن در این جا تنها اشاره ای به این بحث می نماییم تا برخی از شبهات موجود در این زمینه پاسخ داده شود.
طبیعت این عالم به گونه ای است که در آن بسیاری از خیرات بدون وجود شرور تحقق نمی یابند. به عنوان نمونه، انسان ناچار است که برای فراهم نمودن غذای مورد نیاز بدن خود، از گیاهان زمین و یا گوشت حیوانات استفاده نماید. با برداشت گیاه از زمین و ذبح حیوانات، سپس خوردن آن ها توسط انسان، در واقع، حیات آن ها خاتمه یافته و یا رشد آن ها متوقف می گردد و بدین ترتیب، زمینه نابودی و فساد آن ها فراهم می شود. پس آن چه که برای انسان ها خیر، صلاح و نعمت است، برای موجودات دیگر شرّ محسوب می شود و بدون تحقق آن شرور، خیری عاید انسان ها نمی گردد. در حوادث دیگر جهان نیز همین مطلب صادق است. با بارش فراوان باران و جاری شدن سیل، انسان ها از تشنگی نجات یافته و برای خود آب ذخیره می نمایند تا از قحطی و خشک سالی جان سالم به در برند. پس در کنار خیری که در اثر باران حاصل می شود، شرّی نیز وجود دارد که لازمه آن خیر است. حاصل آن که، در این جهان مادی، نمی توان خیر و شر را از یکدیگر تفکیک نمود و خیر ها را در یک سو و شرور را در سوی دیگر قرار داد، بلکه لازمه تحقق خیرات در این جهان، وجود شرور می باشد.
البته باید این نکته را نیز مورد توجه قرار داد که آفریدگار این جهان، حکیم است و در صورتی این عمل حکیمانه خواهد بود که خیرات جهان از شرور آن بیشتر باشد. خداوند متعال، این جهان را به گونه ای آفریده است که همواره خیرات آن بر شرور غلبه داشته باشد. به عنوان مثال، در بدن انسان اندام های متعددی وجود دارد. هر یک از این اندام ها ممکن است متحمل صدها آفت شود. مثلاً انواع مختلفی از امراض برای چشم وجود دارد. لیکن تعداد کسانی که در این جهان از چشمان سالم برخوردارند، بسیار بیشتر از تعداد کسانی است که دچار یکی از امراض
چشم گردیده اند. بنابراین خیرات چشم بسیار بیشتر از شرور آن می باشد. در سایر اندام های بدن نیز این حقیقت صادق است و تعداد کسانی که از سلامت این اندام ها برخوردارند، بیش از تعداد کسانی است که از ناراحتی های جسمی در رنجند. در مورد انسان نیز همین امر صادق بوده و تعداد کسانی که شرارت در وجود آنان رخنه کرده است، کم تر از کسانی است که به سمت خیرات گرایش دارند.
حاصل آن که، انسان موجودی است که علاوه بر خیرات، شروری هم در او وجود دارد و حتی می توان ادعا نمود که شرور انسان محسوس و خیرات او بسیار نا محسوس و معنوی است. در اثبات این ادعا می توان به آیاتی از قرآن کریم تمسک جست. در بسیاری از آیات قرآن کریم، انسان با صفات زشت خود معرفی شده است. آیاتی هم چون: إِنَّ الإِنسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ؛ " 4 " قطعا انسان ستم پیشه ناسپاس است. إِنَّهُ لَفَرِحُ فَخُورٌ؛ " 5 " انسان نومید و ناسپاس خواهد بود، و آیات مشابه دیگری که در قرآن به وفور یافت می شود، به بیان صفات ناپسند انسان ها پرداخته است. تعداد این آیات در قرآن به قدری زیاد است که برخی، به غلط، پنداشته اند طبیعت انسان بر شرّ قرار گرفته است.
تحقق شرور در انسان از اموری بوده است که حتی در هنگام آفرینش انسان نیز فرشتگان از آن اطلاع داشته اند و لذا از خلقت چنین موجودی در شگفت بودند. ابر اساس آیات شریفه قرآن کریم، قبل از خلقت حضرت آدم (علی نبینا و آله و علیه السلام)، در آن زمان که خداوند متعال به فرشتگان وحی فرمود: إِنّی جَاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلیفَهً؛ " 6 " من در زمین جانشینی خواهم گماشت، آنان که از ماهیت انسان آگاه بوده و می دانستند که در صورت آفرینش انسان، فساد بر روی زمین به وجود خواهد آمد، از خداوند سؤال کردند: اَتَجعَلُ فیِها مَن یُفسِدُ فیهَا وَ یَسفِکُ الدِّماء وَ نَحنُ نُسَّبِحَ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ؛ " 7 " آیا بر زمین کسی را می گماری که در آن فساد انگیزد و خون ها بریزد و حال آن که با ستایش تو، ]تو را[ تنزیه می کنیم و به تقدیست می پردازیم. از این فراز از آیه شریفه می توان پی برد که اولین دانسته فرشتگان از انسان این بوده است که چنین موجودی اهل فساد خواهد بود. در واقع، فرشتگان، تنها صفت بارز انسان را فساد گری و خون ریز بودن او می دانستند. از این رو، در شگفت بودند که چگونه ممکن است از میان موجوداتی که به فساد دست زده، خون ریزی به راه می اندازند، کسانی این لیاقت را پیدا کنند که به مقام خلیفه خدا بودن در زمین نایل گردند. از آن جا که فرشتگان در آن شرایط توان درک حقیقت را نداشتند، خداوند به طور اجمال به آنان پاسخ داد: إِنّی أَعلَمُ مَا لا تَعلَمُونَ؛ " 8 " من چیزی می دانم که شما نمی دانید. معنای این کلام خداوند این است که اگر چه این فسادها از انسان سر خواهد زد، اما در وجود همین انسان صلاحی نهفته است که فرشتگان از آن اطلاعی نداشتند. همین صلاح بر تمام فسادهای انسان رجحان داشته و خلقت او را حکیمانه می سازد.
به هر حال، آن مطلبی که خداوند متعال نسبت به آن آگاه بود و فرشتگان نیز آن را پذیرفتند، این بود که خیری در نهان انسان وجود دارد که بر تمامی این شرور غلبه می یابد. علت این که فرشتگان نسبت به خلقت انسان در تعجب فرو رفتند، علم آنان به فسادگری انسان و عدم اطلاع آنان از خیری بود که در آفرینش انسان نهفته است. همین آیه
نشان می دهد که فساد در وجود انسان امری بارز، چشم گیر، محسوس و ملموس است و باید تلاش خود را برای شناسایی خوبی های انسان به کار برد؛ چرا که این امور محسوس و ملموس نمی باشد و برای دیدن آن ها چشم تیز بینی لازم است.
نتیجه آن که، در آفرینش انسان، علاوه بر صلاح و خیر، فساد و شرّ نیز ملحوظ بوده است و فرشتگان نیز به خوبی آگاه بودند که این موجودی که در آستانه آفرینش است، فسادهایی را به همراه خواهد آورد. بنابراین وجود فساد در زندگی انسان در این جهان اجتناب ناپذیر است؛ در غیر این صورت خداوند متعال در جواب فرشتگان، ادعای آنان مبنی بر فساد گر بودن انسان را رد می کرد، نه آن که خبر از وجود یک راز در آفرینش انسان دهد که فرشتگان از آن اطلاعی نداشتند.{ادامه دارد}
صفحه سوم
اشخاص آشنا با مفاهیم قرآنی بر این باورند که کلماتی هم چون اصلاح، افساد، صلاح و فساد، از کلید واژه های قرآن کریم محسوب می شوند.
طرح چنین مباحثی در قرآن کریم، نقشی محوری در فهم سایر مباحثِ پیرامون آن ها دارد. در صورتی که این گونه مباحث کلیدی به درستی مورد بررسی قرار گیرند. بحث های وابسته به آن ها نیز به خوبی جای خود را در میان مباحث باز خواهند کرد؛ اما در صورتی که آن مباحث کلیدی و نقش آفرین، مبهم باقی بمانند، سودی از بحث های دیگر مبتنی بر آن ها عاید کسی نخواهد شد و حتی احتمال سوء استفاده از آن ها نیز وجود دارد. به عنوان نمونه، کلمات «معروف» و «منکر» از دیگر واژه های کلیدی قرآن هستند که در آیات فراوانی از آن ها بحث شده است. علاوه بر مباحث مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، می توان این واژگان را در سطح گسترده ای، در مباحث دیگر نیز یافت.
در برخی از آیات تأکید شده است که روابط زن و شوهر باید بر اساس معروف باشد: وَ عَاشِرُوهَُنَّ بالمَعروُفٍ؛ " 1 " و با آن ها به شایستگی رفتار کنید. در برخی دیگر از آیات نیز حتی در صورت سامان نگرفتن زندگی و تصمیم زن و شوهر به طلاق، بر جدا شدن بر اساس معروف تأکید شده است: فَأِذَا بَلَغنَ أَجَلَهُنَّ فَاَمسِکُوهُنَّ بِمَعرُوفٍ أَو فَارِقُوهُنَّ بِمَعرُوفٍ؛ " 2 " پس چون عده آنان به سر رسید ]یا[ به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید. در بخشی دیگر از آیات قرآن کریم نیز توصیه شده است که هنگام مشورت در زمینه شیر دادن به فرزند یا از شیر گرفتن او، بر اساس معروف با یکدیگر برخورد نمایید: فَأِن أَرضَعنَ لَکُم فَآتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ وَ أتَمِرُوهُنَّ بَینَکُم بمَعرُوفٍ؛ " 3 " و اگر برای شما ]بچه[ شیر می دهند، مزدشان را به ایشان بدهید و به شایستگی میان خود به مشورت بپردازید. بنابراین
«معروف» از واژه های است که موضوع بسیاری از مباحث قرآنی است و بحثهای مختلفی پیرامون آن مطرح می شود.
ویژگی این کلید واژه های قرآنی آن است که در صورتی، که مفهوم آن ها به خوبی شناخته نشود و خصوصیات آن ها به درستی مشخص نگردد، در موارد زیادی موجب اشتباه در فهم قرآن خواهد شد. از این رو باید برای مفاهیم کلیدی آیات قرآن کریم، اهمیت خاصی قایل شد و حدود و ثغور آن ها را شناخت تا تعریف درستی از آن ها به دست آید و بر اساس آن تعاریف، مصادیق حقیقی آن ها شناخته شود؛ در غیر این صورت، ابهام در تعریف آن مفهوم، باعث مغالطه خواهد شد و افرادی از این ابهام ها سوء استفاده نموده و با ارائه مفاهیم نادرست و غیر منطقی، باعث فریب و گمراهی عده ای خواهند شد.
صلاح، فساد، اصلاح، افساد، مصلح و مفسد نیز از جمله کلید واژه های مهم قرآن محسوب می شوند که برای فهم صحیح قرآن باید مفهوم آن ها به درستی شناخته شود. صلاح در لغت به معنای خوبی و شایستگی، فساد به معنای بدی و تباهی، اصلاح به معنای به شایستگی آوردن و کار را به طور صحیح انجام دادن، افساد به معنای کار را خراب و تباه کردن، مصلح به معنای طالب صلاح، و مفسد به معنای طالب فساد آمده است. تعریف این واژگان در لغت کاری آسان است و نشان دادن معادل های آن ها در زبان فارسی نیز مشکل به نظر نمی رسد. لیکن آن چه که از اهمیت فراوانی برخوردار است و نیازمند تأمل بیشتری می باشد، مشخص نمودن حدود و ثغور این مفاهیم در زبان فارسی است.
به عبارت دیگر، مشخص نمودن میزان و ملاک شایسته یا نا شایسته بودن یک عمل، امری بس مهم و در عین حال مشکل می باشد. هم چنین مشخص شدن مفهوم صلاح و فساد نمی تواند ملاکی در دست دهد تا
افراد اصلاح گر یا افساد گر به درستی شناخته شوند؛ چرا که با این تعریف نمی توان به آسانی مشخص نمود که انجام دهنده یک عمل، با کدام شیوه، هدف و انگیزه، اصلاح گر و با کدام شیوه، هدف و انگیزه، افسادگر قلمداد می شود. بنابراین این گونه مفاهیم نمی توانند مشخص کننده مصادیق خود باشند و لذا همواره در این گونه مباحث ابهام وجود خواهد داشت و افرادی از این وضعیت به نفع خود سوء استفاده خواهند نمود. طبیعت این گونه مفاهیم کلی، به خصوص مفاهیم اتنزاعی که مصداق مشخص، عینی و محسوس ندارند، این است که در معرض ابهام و اشتباه قرار می گیرند؛ بر خلاف مفاهیمی هم پون نور و آب که مصداق محسوس و ملموس دارند و با نشان دادن نور چراغ و آب موجود در لیوان یا نهر، می توان هر گونه ابهام را بر طرف نمود. در این گونه موارد، مفاهیم به کمک نشان دادن مصادیق شناخته می شوند و حتی ادعا شده است که یکی از بهترین شیوه های تعریف مفاهیم، نشان دادن مصادیق آن است.
خصوصیت مفاهیم انتزاعی که از مصادیق عینی و ملموس برخوردار نیستند، این است که امکان سوء استفاده از ابهام موجود در آن ها وجود دارد و ارائه یک تعریف صحیح از آن ها را مشکل به نظر می رسد. به عنوان نمونه، «خوبی» یکی از مفاهیم انتزاعی است که در عالَم، مصداق محسوس و ملموسی ندارد. لذا می توان این ویژگی را به موارد زیادی نسبت داد و سخن، رفتار، غذا و هر چیز دیگری را خوب دانست. از سوی دیگر نمی توان این خصوصیت را برای یک مصداق مشخص نشان داد و به عنوان مثال در تعریف «خوبی» کلمه «عسل» را به کار برد. زیرا در این صورت، ممکن است که کسی تصور نماید که «خوبی» باید همانند «عسل»، شیرین و خوردنی باشد. از این رو، ارائه تعریف مشخصی از این گونه مفاهیم، مشکل بوده و زمینه سوء استفاده افرادی را فراهم می نماید.
برای جلوگیری از مغالطات و سوء استفاده ها از آیات شریفه قرآن کریم، ضروری است که راجع به مفاهیم صلاح، فساد، اصلاح، افساد، مصلح و مفسد که نمونه هایی از مفاهیم انتزاعی قرآن کریم محسوب می گردند، توضیحاتی داده شود. برای تحقق این هدف، باید با بر شمردن موارد استعمال این کلمات در آیات قرآن کریم، شناخت بیشتری از این مفاهیم به دست آورد.
با ذکر نمونه هایی از زندگی روزمره انسان ها می توان شناخت بهتری نسبت به این مفاهیم به دست آورد. کسی که قصد ساخت دستگاهی برای رسیدن به هدف خاصی را دارد، از مصالح و ابزار خاصی استفاده می کند. به عنوان نمونه، شخصی که تصمیم به ساختن خانه ای دارد، اهدافی را از این عمل خود دنبال می کند. داشتن سر پناه برای سالیان طولانی، محفوظ ماندن در برابر سرما و گرما، و مواردی از این قبیل، می تواند از اهداف ساختن یک خانه باشد. در صورتی می توان ادعا نمود که این خانه درست ساخته شده است که این اهداف را بر آورده سازد. امّا در صورت بی دقتی در ساخت خانه و در نظر نگرفتن آن اهداف، خانه ساخته شده دچار نقص هایی خواهد گردید که تحقق آن اهداف را با مشکل مواجه خواهد ساخت و در این صورت، این عمل، عملی فاسد دانسته خواهد شد. اصلاح این عمل به آن است که عیوب آن ساختمان بر طرف شود. معماری که نقایص آن ساختمان را بر طرف می نماید، به عنوان اصلاح گر شناخته می شود. هر چند که در زبان عربی، به وفور می توان استعمال این واژه را در این گونه موارد مشاهده نمود. با مثال دیگری نیز می توان کاربرد این واژه را در زبان فارسی نشان داد. زمانی که میوه ای خاصیت خود را از دست بدهد و انتظاری که از آن می رود را برآورده نسازد، در مورد آن، تعبیر «فاسد» را به کار می برند. در برخی موارد، ترش شدن میوه نشانه فاسد شدن آن است و گاهی شیرین شدن میوه نشان می دهد که آن میوه فاسد شده است. به عنوان نمونه، در جایی که برای تهیه سرکه، در شیشه ای انگور ریخته می شود، انتظار می رود که پس از مدتی ترش گردد. اگر این امر تحقق نیافت، حکم به فاسد شدن آن داده می شود؛ چرا که آن هدفی که از ریختن سرکه انتظار می رفت، برآورده نگردیده است. بنابراین، برای قضاوت در مورد صحیح یا فاسد بودن عمل، باید هدف از انجام آن عمل را در نظر گرفت؛ در صورتی که آن هدف محقق شود، آن عمل صحیح و شایسته و در غیر این صورت، فاسد خواهد بود.{ادامه دارد}
صفحه دوم
کلمه اصلاح که در مقابل کلمه افساد به کار برده می شود، به معنای سامان بخشیدن و به صلاح آوردن می باشد. معنای این گونه کلمات که به اصلاح ادیبان، از اضداد شمرده می شوند، به کمک یکدیگر روشن می شود؛ همانند کلمات روز و شب که مفهوم هر یک از آن ها با توجه به مفهوم دیگری شناخته می شود. با مقایسه مفهوم روز، به معنای روشنایی، و مفهوم شب، به معنای تاریکی، بهتر می توان مفهوم هر یک از این کلمات را شناخت. کلماتی هم چون قبیل کلمات شمرده می شوند. بنابراین کلمات اصلاح و افساد نیز با یکدیگر مورد مقایسه قرار داد تا بتوان مفهوم روشنی از آن دو به ذهن آورد.
باید به این نکته نیز توجه داشت که مفاهیم «صلاح» و «افساد» دو مفهوم ارزشی هستند و تعریف آن ها جز با توجه به مبانی ارزشی هر جامعه امکان پذیر نمی باشد. از این رو، یا نیکو شمردن اصلاحات و ناپسند شمردن افساد، نمی توان مصداق های آن ها را نیز مشخص نمود؛ بلکه باید هدف های مطلوب هر جامعه ای را در نظر گرفت و در مسیر تحقیق آن اهداف حرکت کرد. حرکت به سوی هدف مطلوب، اصلاح شمرده می شود، خواه آن حرکت به تدریج و آرام و خواه به صورت جهشی و ناگهانی تحقق پذیرد؛ هر چند که در اصطلاح، تنها به حرکت نوع اول اصلاح اطلاق می گردد و حرکت نوع دوم انقلاب شمرده می شود. {ادامه دارد}
صفحه اول
پیشگفتار
بر کسی پوشیده نیست که هدف امام حسین (علیه السلام) از مبارزه و در نهایت شهادت، زنده ماندن دین بود. سخن گفتن در هر موضوعی از موضوعات اسلامی و کسب معرفت بیشتر نسبت به معارف، احکام، اهداف و ارزش های اسلامی، از توفیقاتی است که به برکت خون پاک سیدالشهدا(علیه السلام) نصیب ما شده است. نباید تردید به خود راه داد که در حال حاضر، هر کس در هر نقطه عالم، از اسلام بهره ای دارد، مرهون خون سید الشهدا (علیه السلام) است، هر چند که خود آن شخص علم به این مطلب نداشته باشد یا پیرو مکتب آن حضرت (علیه السلام) نباشد.
سخن گفتن در باب معارف اسلامی و موضوعات مرتبط با دین، در واقع، بخشی از اهداف سید الشهدا (علیه السلام) را محقق می سازد. در میان مسایل و موضوعات مختلف مرتبط با دین و معارف دینی، گاهی برخی از مسایل، به جهت شرایط زمانی و مکانی، اهمیت ویژه ای پیدا کرده و بحث درباره آن ها از اولویت بیشتری برخوردار خواهد بود. از این رو، در هر زمانی باید تلاش نمود تا نیازهای جامعه اسلامی با بخش های مختلف معارف دین سنجیده و شبهات، انحرافات و مغالطات، از اذهان زدوده شود. از این طریق می توان از نور پر فروغ حضرت سید الشهدا (علیه السلام) بهره بیشتری برد.
یکی از موضوعاتی که در حال حاضر در جامعه اسلامی ما مطرح است و در کلمات خود سید الشهدا (علیه السلام) نیز با صراحت از آن سخن به میان آمده است، موضوع «اصلاحات» است. تصمیم بر آن است تا این موضوع را از دیدگاه اسلام، که همان دیدگاه حضرت سید الشهدا (علیه السلام) است، بررسی کرده و مفهوم «اصلاحات» را در فرهنگ دینی، منطق قرآن و اهل بیت (علیم السلام) تبیین نماییم. پس از آن، جایگاه «اصلاحات» در حرکت سید الشهدا (علیه السلام) و سایر اولیا الهی به بحث گذاشته شده، در نهایت، تأثیر آن در حرکت اسلامی امام خمینی (قدس سره)، که یکی از بارز ترین نمونه های پیروی از سیدالشهدا (علیه السلام) در این دوران است، مشخص خواهد گردید.
بدین ترتیب در پایان این مباحث نسبت به آن چه امروزه به نام اصلاحات مطرح می شود با اصلاحات از دیدگاه اسلامی مشخص شده و به این پرسش پاسخ داده خواهد شد که آیا منظور از اصلاحات در منطق اصلاح طلبان و تجدید نظر طلبان، همان اصلاحی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، امیر المؤمنین و سیدالشهدا (علیهم السلام) و انبیا الهی دنبال می کردند یا با آن تفاوت دارد و در صورتی که با آن متفاوت است، آیا با آن اصلاحات قابل جمع است یا خیر؟ به عبارت دیگر، در این نوشتار مشخص خواهد گردید که آیا از نظر اصلاح طلبان، اصلاحات مورد نظر انبیا الهی و ائمه اطهار (علیهم السلام) تنها بخشی از کارهای لازمی بوده است که می بایست توسط آنان انجام می گرفت و بخش دیگر آن را هم اصلاح طلبان امروزی متقبل گردیده و قصد کامل نمودن آن را دارند آن را دارند یا این که آن چه امروزه اصلاح طلبان دنبال می کنند، نه تنها هیچ گونه سازگاری با اصلاحات مورد نظر انبیا و اولیا الهی ندارد، بلکه حتی در تضاد کامل با آن می باشد و در حقیقت، آن چه در حال حاضر در منطق اصلاح طلبان، «اصلاح» نامیده می شود، چیزی جز همان «افساد» نیست که انبیا و اولیا الهی برای مبارزه با آن برخاسته اند.{ادامه دارد}
متوفای 13 جمادی الثانی 1242
ه.ق - کربلا
استقلال دولت اسلامی
یکی از عرصه های حضور درخشان عالمان
متعهد در صف مبارزه و جهاد جنگهای ایران و روسیه در اوایل حکومت قاجاریه است. آیت
الله سید محمد مجاهد از سلاله ی همین نیکان بود که هنگام هجوم ارتش متجاوز روسیه
به کشور مسلمان ایران، تحقیر عزت و دیانت مسلمان را تاب نیاورد. هنوز کلام پدر و
استادش درباره ی وجوب جهاد با قوای روس در خاطره ها جای داشت و فراموش نشده بود، این
ندای پدرش، آیت الله سید علی طباطبایی بود:
که بر جمیع مسلمانان و عموم اهل تکلیف واضح
و آشکار است که دراین چند ساله، کفار روس هجوم بر شهرهای مسلمانان آورده درصدد تسخیر
ممالک اسلام می باشند و این مطلب بر همگی واضح است که عزت و رواج دین به استقلال
دولت اسلام است. هرگاه ضرری از کفار به دولت اسلام رسد، بدیهی است که به دین اسلام
رسیده. پس عموم مکلفان و مسلمانان خواه دور از مرزها باشند یا مرزنشین به کفار نزدیک
باشند، یا دور، که موافق حکم الهی و شرع حضرت رسالت پناه، به جد و جهد تمام به
اندازه ی توانایی و قدرت به دفع کفار لئیم، بپردازند و واجبی را که تمام واجبات و
مستحبات بسته به آن است، متروک نسازند و در حفظ دین و دولت و بقای عرض و مال کمر
جد و اجتهاد بندند و نوعی مدافعه و مجاهده به عمل آورند که روز قیامت جواب صاحب دین
توانند دادف و چون دفع دشمنی چنین، بدون رئیس مطاع و کارگزار با تدبیر ممکن نیست.
پس در این اوقات که دولت و سلطنت اسلام اختصاص به فتحعلی شاه یافته و آن حضرت نواب
نایب السلطنه عباس میرزا طول الله عمره متصدی امر جهاد فرموده برعموم اهل ایران
واجب است در این باب، اطاعت آن حضرت- که پادشاه اسلام و مطاع کل است و متابعت نایب
السلطنه که متصدی امر جهاد است. ای دینداران و ای مسلمانان و ای شیعیان علی ابن ابی
طالب! کجا به غیرت شما می گنجد که به
تسلط کفار روس بر عرض و مال و دین و دولت شما پرچم کفار افراشته و شهادتین از میان
مسلمانان برداشته شود؛ زنان مسلمان فراش کفار باشند و به جای اعیاد محمدی صلی الله
علیه و آله اعیاد مسیحی متداول گردد.(26)