حجاب و پوشش حکم امضائی اسلام:

لباس پوشیدن و پوشش اندام، شأنی از شئون انسانی و پدیده ای است که تقریباً به اندازه طول تاریخ بشر سابقه و به قدر پهنه ی جغرافیای امروزین زمین گسترش داشته و دارد و این موضوع رابطه مستقیمی با سلامت خانواده و تحکیم و استمرار او دارد. و اما پرداختن به این موضوع مستلزم نگرشی به تاریخ مستند حجاب و پوشش در ادیان الهی است. با بررسی متون دینی اعم از تورات، انجیل و قرآن کریم و بررسی قوانین مدنی در جوامع قبل از اسلام مانند هند، یونان و ایران که تابع ادیان الهی و متون مقدس بوده اند در خواهیم یافت که حجاب و پوشش زنان و مردان یک فضیلت اخلاقی و انسانی در تمدن های بشری به حساب می آمده و مردم خود را مُقید به آن می دانسته و انحراف از آن به نوعی بداخلاقی و مقابله با ارزشهای تثبیت شده تمدن های بشری بوده که مؤاخذه و مجازات به همراه داشته است. قرآن کریم حجاب و پوشش را در خصوص اولین رسول الهی و خانواده او مطرح می سازد و حضرت آدم (ع) و همسر گرانقدر او (حضرت حوا) را دارای حجاب و پوشش مناسب دانسته که با امکانات زمانه مظاهر شرم و حیا و عفت را به خوبی پوشش داده و خود را با آن پوشش و حجاب محفوظ داشته اند. همچنین قرآن کریم در آیه 31 نور تاریخ حجاب را در جزیرة العرب قبل از تشریع حکم حجاب را مطرح ساخته که زنان عرب با استفاده از روسری بلند خود را می پوشانده اند.

(و قل للمومنات ... و لیضربن بخمر هن علی جیوبهن) (نور - 31) از این که زنان مومن به قرار دادن روسری های خود بر گریبان ها (سینه ها) امر شده اند معلوم می شود این نحوه پوشش متعارف بوده است (خُمُر) جمع خمار به معنای مقنعه است که پوششی برای سر زنان و دو طرف آن در جلوی سینه رها بوده است (مجمع البیان، ج 7 و 8، ص 217) همچنین آیه 59 سوره احزاب اشاره بر این موضوع دارد زنان در جاهلیت و صدر اسلام برای پوشاندن بدن خود از روپوش های بلند استفاده می نمودند.

اسلام عزیز با قوانین و احکام وحیانی اش به جنس زن احترام بخشید و او را به مقام واقعی اش رساند و برای حفاظت و حراست از او و ارزش های او حکم حجاب را امضاء و آن را به کمال رساند. زن مسلمان آن گاه که پیکر خویش را در حصار امین حجاب قرار می دهد ارزشمندی و جایگاه رفیع خود را می یابد و احساس می کند.

حجاب و قانون‏مندى روابط زن و مرد در قرآن

صفحه دوم

کیفیت پوشش در قرآن

قرآن در دو آیه، کیفیت پوشش زن در حضور نامحرم را بیان مى‏کند:

الف) سوره نور، آیه 31 : «وَقُل لِّلْمُوءْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ...؛ و به زنان با ایمان بگو چشم‏هاى خود را (از نگاه‏هاى هوس آلود) فرو گیرند و عفّت خویش را حفظ کنند و زینت خود را، جز آن مقدار که نمایان است آشکار ننمایند و (اطراف) روسرى‏ها و مقنعه‏هاى خود را بر سینه خود افکنند (تاگردن و سینه با آن پوشانده شود)، و زینت خود را آشکار نسازند مگر براى شوهرانشان یا پدرانشان، یا پدرشوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم‏کیششان، یا بردگانشان، یا افراد سفیه که تمایلى به زن ندارند، یا کودکانى که از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نیستند. و هنگام راه رفتن پاهاى خود را بر زمین نزنند تا زینت پنهانى‏شان دانسته نشود (و صداى خلخالى که بر پا دارند به گوش نرسد).و همگى به سوى خدا باز گردید اى موءمنان، تا رستگار شوید».

شهید مطهرى2 در باره مفاد این آیه و آیه قبل آن مى‏فرماید: دو آیه 30 و31 نور مربوط به وظایف زن و مرد در معاشرت با یکدیگر است که شامل چهار قسمت است:

1- هر مسلمان، چه مرد وچه زن، باید از چشم‏چرانى و نظربازى اجتناب کند.

2- مسلمان،خواه مرد یا زن، باید پاک‏دامن باشد و عورت خود را از دیگران بپوشاند.

3- زنان باید پوشش داشته باشند و آرایش و زیور خود را بر دیگران آشکار نسازند و در صدد تحریک و جلب توجه مردان برنیایند.

4- دو استثنا براى پوشش زن ذکر شده که یکى با جمله «وَلا یُبْدِینَ زینَتَهُنَّ اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها» بیان شده است و نسبت به عموم مردان است و دیگرى با جمله « وَلایُبْدِینَ زینَتَهُنَّ اِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ...» ذکر شده و نداشتن پوشش را براى زن نسبت به عده خاصى تجویز مى‏کند.

همچنین از جمله «وَ لا یَضْرِبْنَ بِاَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ؛ هنگام راه رفتن پاهاى خود را بر زمین نزنند تا زینت پنهانى‏شان دانسته شود» فهمیده مى‏شود: پاى‏کوبى، نمودى کامل از ظاهر کردن باطن سکس زن است و به انواع حرکات تحریکى که باعث جلب توجه مردان نامحرم مى‏شود، اشاره دارد.3

ب) آیه 59 سوره احزاب: « یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاء الْمُوءْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلابِیبِهِنَّ؛ اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان موءمن بگو جلباب‏هاى (= روسرى‏هاى بلند) خود را بر خویش فرو افکنند، این کار براى این‏که (به پاکدامنى) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است؛ (و اگر تاکنون خطا وکوتاهى از آنان سر زده، توبه کنند) خداوند همواره آمرزنده و رحیم است».

شهید مطهرى در توضیح کلمه «جَلباب» بعد از این که به اقوال مفسرین اشاره مى‏کند، مى‏فرماید: «چنانچه ملاحظه مى‏فرمایید معنى جلباب از نظر مفسران چندان روشن نیست. آن چه صحیح‏تر به نظر مى‏رسد این است که در اصل لغت، کلمه جلباب شامل هر جامه وسیع مى‏شده است، ولى غالباً در مورد روسرى‏هایى که از چارقد بزرگ‏تر و از ردا کوچک‏تر بوده است به کار مى‏رفته است. ضمناً معلوم مى‏شود دو نوع روسرى براى زنان معمول بوده است: یک نوع، روسرى‏هاى کوچک که آن‏ها را «خِمار» یا مقنعه مى‏نامیده‏اند و معمولاً در داخل خانه از آن‏ها استفاده مى‏کرده‏اند. نوع دیگر، روسرى‏هاى بزرگ که مخصوص خارج منزل بوده است. این معنا با روایاتى که در آن‏ها لفظ جلباب ذکر شده است نیز سازگار است».4

 

قانون‏مندى روابط زن و مرد در قرآن

 

 

دسته دوم به آیاتى اشاره مى‏کند که درباره کیفیت ارتباط با نامحرم است. در این آیات، موءمنان خصوصاً زنان را از رفتارهایى که سبب جلب توجه و تحریک نامحرم مى‏شود، باز مى‏دارد و حیا و عفت در مقابل نامحرم را مورد ستایش قرار مى‏دهد:

سخن گفتن با نامحرم در احزاب، آیه 32 آمده: «یَا نِسَاء النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً؛ اى همسران پیامبر، شما همانند هیچ یک از زنان معمولى نیستید اگر تقوا پیشه کنید، پس به گونه‏اى هوس‏انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع نکنند، و به شایستگى سخن بگویید».

این آیه گرچه خطاب به همسران پیامبر است، ولى اختصاص به آن‏ها ندارد و شامل همه زنان مسلمان مى‏شود. طبق این آیه زنان نباید در گفتگو با نامحرم از سخنانى که مفهوم یا آهنگ آن وسوسه‏آمیز و تحریک‏کننده باشد استفاده کنند؛ چه بسا در بین آن‏ها افرادى باشند که به سبب ضعف ایمان و آلودگى به هوس‏هاى شیطانى، تحریک شوند و خیال گناه در سر خود بپرورانند. بنابراین براى حفظ عفت و پاک‏دامنى افراد جامعه، بر زنان لازم است در گفتگو با نامحرم دقت لازم را داشته باشند.

خود آرایى و تبرج احزاب / 33 : «وَقَرْنَ فِى بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الأُولَى ؛ و (اى زنان پیامبر) در خانه‏هاى خود بمانید و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید». در این آیه نیز به زنان دستورات دیگرى براى برخورد با نامحرم مى‏دهد. در ابتدا از زنان مى‏خواهد تا جایى که امکان دارد از خانه خارج نشوند و خود را کم‏تر در معرض دید نامحرم قرار دهند؛ زیرا با این کار جلوى بسیارى از مفسده‏هاى اخلاقى گرفته مى‏شود و زمینه انحراف و ناهنجارى در جامعه از بین مى رود. چنانچه در آیه 53 همین سوره به این مطلب اشاره کرده است.

دستور دیگرى که این آیه براى زنان دارد این است که از تبرج و جلوه‏گرى و جلب توجه نامحرم بپرهیزند. کلمه تبرج از برج گرفته شده و به معناى آن است که فرد، خود را مانند برج در معرض دید و تماشاى دیگران قرار دهد. در واقع این قسمت آیه به ما مى‏فهماند اگر زنان نمى‏توانند در خانه بمانند و بیرون آمدن از منزل برایشان ضرورى است، به گونه‏اى خارج شوند که سبب جلب توجه نامحرم نشوند. پس طبق این آیه، جواز حضور زن در اجتماع مشروط بر این است که اولاً حضورش ضرورت داشته باشد و ثانیاً نحوه حضور او اعم از نوع پوشش، راه رفتن، نگاه کردن و در یک کلمه تمام حرکات و سکناتش به نوعى باشد که در قالب تبرج و جلوه‏گرى نبوده و بلکه همراه با حیا و عفت باشد.

در سوره قصص آیات 23و 25، در جریان دختران شعیب و حضرت موسى به همین شیوه رفتارى اشاره کرده و آن را مى‏ستاید.

نگاه به نامحرم در سوره نور آیه 30 و 31 : «قُل لِّلْمُوءْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ ... وَقُل لِّلْمُوءْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ؛ به مردان با ایمان بگو چشم‏هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و به زنان با ایمان بگو چشم‏هاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فرو گیرند». در این دو آیه نیز به رفتار دیگرى که حاکى از عفت و حیاست اشاره مى‏کند و آن پرهیز از نگاه هوس‏آلود به نامحرم است. زیرا نگاه به نامحرم اگر از روى لذت باشد، سبب انحراف اخلاقى مى‏شود و آدمى را از جاده عفاف دور مى‏سازد.

داشتن مکان اختصاصى

  

احزاب آیه 53 : «وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ؛ و هنگامى که چیزى از وسایل زندگى را (به عنوان عاریت) از آنان (زنان پیامبر) مى‏خواهید، از پشت پرده بخواهید؛ این کار براى پاکى دل‏هاى شما و آن‏ها بهتر است». در این آیه نیز به شیوه دیگرى براى حفظ عفت و حیا اشاره مى‏کند و به مردان دستور مى‏دهد هنگام صحبت کردن با زنان پیامبر و به طور کلى، زنانى که با آن‏ها محرم نیستند، سعى کنند رو در روى آن‏ها قرار نگیرند، بلکه از پشت پرده صحبت کنند. این آیه بر لزوم داشتن مکان اختصاصى براى زنان و عدم جواز ورود آقایان به آن‏ها تأکید مى‏کند.

 

پی نوشت :

 

 

1ـ مجموعه آثار، ج 19، ص 551.

2ـ منبع پیشین.

3ـ پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 20، ص 137.

4ـ مجموعه آثار، ج 19، ص 502.

 


حجاب و قانون‏مندى روابط زن و مرد در قرآن

صفحه اول

بى‏شک، پوشش زن در برابر مردان نامحرم، یکى از ضروریات دین اسلام است که درباره جنبه اسلامى آن نمى‏توان تردیدى به خود راه داد. در قرآن کریم و روایات وارده از پیامبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله)و ائمه معصومین (علیهم‏السلام) و نیز در کلمات فقها، به وجوب و کیفیت آن تصریح شده است.

حجاب در ادیان گذشته نیز وجود داشته است، ولى این حکم در دین اسلام بسیار مترقى‏تر است، زیرا در این دین، از افراط و تفریط‏هایى که در مورد پوشش زنان در ادیان و اقوام گذشته وجود داشته، اجتناب شده و براى حجاب، حدى متناسب با غرایز انسانى در نظر گرفته شده است. حجاب اسلامى به معناى حبس زن در خانه و دورى از شرکت در مسائل اجتماعى نیست، بلکه بدین معناست که زن در معاشرت خود با مردان بیگانه عفت و حیا پیشه کند، موى سر و اندام خویش را بپوشاند و از جلوه‏گرى و خودنمایى بپرهیزد.

مرحوم شهید مطهرى در این باره مى‏فرماید: «اسلام مى‏گوید: نه حبس نه اختلاط، بلکه حریم. سنت جارى مسلمین از زمان رسول خدا همین بوده است که زنان از شرکت در مجالس و مجامع منع نمى‏شدند، ولى همواره اصل «حریم» رعایت شده است. در مساجد و مجامع، حتى در کوچه و معبر، زن با مرد مختلط نبوده است.»1

در قرآن کریم در مورد حجاب و قانون‏مندى روابط زن و مرد، دو دسته آیه وجود دارد. دسته اول آیاتى که در مورد وجوب حجاب و پوشش ظاهرى و حد و کیفیت آن نازل شده است؛ و دسته دوم آیاتى که نوع رابطه بین مرد و زن نامحرم را بیان مى‏کند و آنان را از کارهایى که عفت و پاکدامنى‏شان را تهدید مى‏کند، برحذر مى‏دارد، که در ذیل مى‏آید.

 

خاطره ای از سید محمد باقر شفتی

متوفای 1260 ه.ق

دشنة انتقام
یکی از خویشاوندان شاه در کاشان به گناهی بزرگ دست یازید ، گناهی که کیفرش مرگ بود ، دانشوران آن سامان به یاری دین باوران پاکدل ، گنهکار سیه دل را نزد مرجع بزرگ اصفهان گسیل داشتند . سیل نامه ها و پیک های درباریان از پایتخت به سوی فقیه پارسای شیعه سرازیر شد . شاه ، وزیر و همه خدمتگزاران تخت طاووس ، یک صدا خواستار چشم پوشی از گنهکار شده ، چنین نگاشتند که باید به پاس احترام مقام پادشاه ، از برپایی حد شرعی دربارة بستگان دودمان قاجار خودداری شود .فقیه دلاور سپاهان بی آنکه از سرنیزه های درباریان هراسی به دل راه دهد ، انبوه نامه ها و پیک ها را نادیده گرفته ، گروهی از دانشوران شهر را نزد خویش فرا خواند و چون گنهکار در حضور آنان ، آشکارا به گناه بزرگش اعتراف کرد ، بی درنگ فرمان وحی را درباره اش به انجام رساند کارگزاران دربار خبر دلاوری سید پرهیزگار شفتی را ، به شاه گزارش داده وی را در خشمی ژرف فرو بردند . دانشوران نزد سید شتافته و دربارة رویارویی با خشم شاه ، به رایزنی پرداختند . فقیه پارسای جهان اسلام گفت : شاه هیچ کاری نمی تواند انجام دهد آنچه درباره خویشاوند قاجار تحقق یافت ، فرمان خداوند بود و من فقط برای خشنودی خدا به این کار دست زدم . چون داستان رویارویی شاه و فقیه بلند آوازه شییعه قطعی شد ، دانشمند پرهیزکار حاج محمد ابراهیم کلباسی ، نزد شاه شتافته با شمارش پیامدهای ناگوار درگیری آنان شاه را از دشمنی با سید باز داشت .شاه نیز از رویارویی با سیدکه در واقع نماینده دین باوران کشور و رهبران دانشوران می نمود ، بیمناک بود . بنابراین پند حاج محمد ابراهیم کلباسی را پذیرفت و به بهانه وساطت وی ، بی هیچ دستاوردی اصفهان را ترک کرد
.

خاطره ای ازملاهادی سبزواری

متوفای 1289 ه.ق
شاه و نان حلال
تاریخ حیات پادشاهان همیشه توام با مشتی شاه پرست بوده است . انسانهای دنیا طلبی که برای رسیدن به زور و زیور دنیا و خواهش نفسانی گرد پادشاهان ظالم می چرخند و بدور از واقعیت به مدح وستایش آنها می پردازند همیشه در دنیا بوده و هستند  . و البته در مقابل این عده قلیل که همواره دین را به دنیا می فروشند ، انسانهایی عراف و بافضیلت هم هستند ، عده ای مه نه تنها هرگز به ستایش شاهان تن در ندادند ، بلکه با شهامت و مردانگی به آنها بی اعتنائی کردند و درمیان این انسانهای عارف ، همواره چهره برخی روحانیون بزرگ از درخشش بیشتری برخوردار بوده است .
البته در میان این قشر معنوی ، افراد نادری هم بوده اند که لباس مقدس روحانیت سوء استفاده کرده و آنرا وسیله ای برای رسیدن به آمال و آرزوهای شیطانی قرار داده اند ، ولی زندگی بسیاری از علماء و مردان بزرگ الهی همواره مملو از بی اعتنایی و مبارزه با سلاطین بوده و هست درخشش آن به حدی است که همیشه اعمال آن گروه اندک را تحت الشعاع قرار می دهد .
حکیم فرزانه حاج ملا هادی نیز در تمام مدت عمر خود یک مرتبه با شاه ملاقات کرد ونحوة این ملاقات هم به قدری زیبا صورت گرفت که اکنون با گذشت بیش از صد سال از آن جریان هنوز هم از خاطره ها محو نگشته و برای همیشه در تاریخ ثبت شده است .
 و آن اینکه روزگاری ناصرالدین شاه در مسافرت خود به خراسان وارد هر شهری که می شد طبق عقیدة شاه مردم موظف بودند که به استقبال او بیایند و در وقت رفتن بدرقه اش کنند . وقتی که شاه وارد سبزوار شد به باغی که در منطقة کوشک قرار داشت و از قبل برای پذیرایی او مهیا شده بود رفت .
در آنجا عده ای از بزرگان شهر و تجار و علما از جمله حاج میرزا ابراهیم شریعتمدار به استقبال شاه رفتند و در آن مجلس مرحوم شریعتمدار ضمن خوش آمد گویی ، حضاری را که برای استقبال آمده بودند یکایک معرفی نمود ، جای ملاهادی در آن مجلس خالی بود .
و در آن آوازه ی حکیم در سراسر ایران پیچیده بود و خود شاه حکیم را خوب می شناخت وشاید یکی از اهداف ضشاه که مسیر حرکت خود را از راه سبزوار تعیین نموده بود دیدن حاج ملاهادی بود.
شاه از علت نیامدن حکیم پرسید و از صدر اعظم خود خواست که به خانه ی حکیم برود و او را جهت ملاقات به باغ دعوت نماید، صدراعظم شخصا به خانه حکیم آمد و به وی گفت: چرا در این موقع که شاه به سبزوار آمده است و همه ی بزرگان به استقبال او امده اند شما نیامده اید؟ حکیم در جواب گفت: بنده منزوی و پیرمرد هستم و مدتهاست که غیر از مدرسه به جایی نرفته ام. صدراعظم گفت این مسأله با سایر مسائل فرق می کند؛ چون اکنون پس از مدتها شاه بعنوان میهمان به سبزوار امده و شما در حکم میزبان هستید، بنابراین اگر نمی توانید پیاده بیائید بنده الان مرکبی می فرستم تا شما را به باغ بیاورند، حکیم در جواب گفت: درست است که شاه پس از مدتها به سبزوار آمده است ولی چون سبزوار بر سر راه مشهد واقع شده هر روز فردی وارد این شهر می شود. یک روز وزیری و روز دیگر ایالتی می آیند و همه طمع دارند که من به دیدن آنها بروم بنابراین من عهد و نذر کرده ام که به دیدن هیچ فردی نروم. صدراعظم گفت این نذردر صورت اختیار است و شما اکنون فرض کنید که مجبور هستید. حکیم گفت اگر مجبور هستم حرفی نیست ولی اگر مختار بودم مایل نبودم از کار دست بردارم و بیایم.
صدراعظم از جابرخاست و پس از ساعتی کالسکه ای را برای آوردن حکیم فرستاد ولی حکیم سوار کالسکه نشد و به همراه فرزند بزرگش ملامحمد و یکی دو نفر از شاگردانش پیاده به طرف کوشک حرکت کردند و در آنجا پس از ورود به باغ ساعتی با شاه گفتگو کردند و مجددا به خانه بازگشتند.
شاه که آتش دیدار حکیم از مدتها قبل در دلش شعله می کشید و برای زیارت او لحظه شماری می کرد با این ملاقات کوتاه آتش درونش فرونشست و مایل بود که در یک فرصت دیگری با حکیم ملاقات کند و از نزدیک بیشتر با وی گفتگو نماید. ظهر یک روز با یکی از پیشخدمتها بعنوان بازدید و زیارت به خانه حکیم امد. علت این که وقت ملاقات، حدود ظهر تعیین شده بود این بود که شاه یک ناهار هم با حکیم بخورد، حاج ملاهادی در اتاق ساده شاه را به حضور پذیرفت و بر روی حصیری بسیار ساده وی را نشاند و سپس به گفتگو با او پرداخت. اتاق پذیرایی بقدری ساده بود که حتی کاهگل هم نبود.
مردم مایلند که اگر روزی دستشان به مقامات کشوری برسد درد دلهای خود را به آنان بگویند به ویژه اگر با شخص اول مملکت دیدارکنند ولی در اینجا که خود شاه خواهان ملاقات با حکیم بود و به عنوان میهمان بر او وارد شده بود هرگز مطالبه ای را از حکیم نمی بیند در صورتیکه طبق قراین موجود، شاه منتظر بود که حکیم مطلبی را درخواست کند واو آن را اجابت نماید، ساعتی گذشت ولی هیچ مطلبی از طرف حاج ملاهادی اظهار نشد به ناچار خود شاه رشته ی کلام را به دست گرفت و با یک مقدمه چینی حکیم را مورد خطاب قرار داد و گفت: هر نعمتی را که خداوند به ما عطا می فرماید لازم است که شکر آن را بجای آوریم و همانطور که شکر نعمت علم، تدریس آن و ارشاد مردم و شکر ثروت دستگیری از فقر است، شکر نعمت سلطنت هم که خدا به ما عنایت کرده رفع حوائج مردم است، بنابراین از شما خواهش می کنم که اگر ممکن است خدمتی را به ما محول فرمائید تا با انجام آن شکر نعمت خداوند رابه جا آورده باشیم.
حکیم در پاسخ شاه گفت: من هیچ حاجتی ندارم.
هر چه شاه اصرار کرد مؤثر نیفتاد. ناچار شاه گفت شنیده ام شما یک زمین زراعتی دارید اگر ممکن است اجازه بفرمائید مالیات آنرا ما حذف کنیم تا با این کار حداقل یک خدمت کوچکی را انجام داده باشیم. حکیم پاسخ داد، طبق مقررات دولتی هر شهری موظف است که سالیانه مالیات معینی را بپردازد و اساس ان مالیات از نظر کمی با حذف یک نفر هیچ تغییر نخواهد کرد، بنابراین اگر من مالیات خود را نپردازم به یقین سهم من بر سایر مردم تقسیم خواهد شد و در این صورت ممکن است مقداری از سهم من نصیب یتیم و یا بیوه زنی گردد و شاه نباید بر این اجحاف راضی شود که باری از دوش من برداشته و بر دیگران تحمیل نمایند و علاوه بر این مملکت برای اداره ی امور و حفظ مرزها و حراست از جان و مال و ناموس مردم نیاز به بودجه دارد و هر فردی موظف است سهمی از آن را بپردازد. شاه هر چه اصرار کرد نتوانست حکیم را راضی کند که چیزی از او مطالبه نماید و چون گفتگو به طول انجامید و موقع ظهر شد شاه به حکیم گفت اگر ممکن است بفرمائید ناهار را بیاورند تا در محضر شما طعامی بخوریم، حکیم که از قبل غذایی را که متناسب مقام سلطنت باشد تهیه نکرده بود خادم خود را صدا زد، غذای ما را بیاور! پس از چند لحظه فردی که یک طبق چوبین رابا مقداری نان خشک و نمک و کمی دوغ در دست داشت وارد شد و آن را جلو شاه و حکیم گذاشت چشمان شاه به این غذای بسیار ساده ی حکیم خیره شده بود ولی حکیم قبل از آنکه همین غذای ساده را میل کند قرصهای نان را برداشت و با احترام آنها را بوسید و شکر خداوند را به جا اورد و سپس در حالی که نان را در میان ظرف دوغ خرد می کرد به شاه گفت: بفرمائیدنان حلال است چون زراعت و جفتگیری آن دسترنج خودم بوده است. شاه که هرگز در طول عمر خود چنین غذایی را ندیده و به خوردن آن نیز عادت نداشت به آهستگی شروع به خوردن نمودن و پس از خوردن چند قاشق غذا خود را کنار کشید و گفت اگر اجازه بفرمائید مقداری از نان را به عنوان تبرک با خود ببرم تا اگر یکی از افراد خانواده ی سلطنتی بیمار شد از آن به عنوان شفا استفاده کند.
پس از مدتی شاه در حالیکه از حکیم تألیف کتابی را پیرامون فروع دین به زبان فارسی مطالبه نمود با یک دنیا بهت و حیرت از قناعت و ساده زیستی حکیم با او خداحافظی کرد و مجلس را ترک گفت مدتی گذشت ناصرالدین شاه مبلغ پانصد تومان به نزد حکیم فرستاد ولی حکیم این مبلغ را که در آن زمان پول هنگفتی بود برای خود نپذیرفت و نصف آن را بین طلاب و نصف دیگر را بین نیازمندان تقسیم کرد و چون برای سادات احترام زیادی قائل بود به آنها دو برابر دیگران داد، و حکیم، خود چه زیبا سروده است، شعری که درآخرش می گوید:
هرکسی در کنف دولت صاحب جاهیست
دل قوی دار تو « اسرار» خدا ما را بس
و این راه و روش تمامی عارفان و دلبستگان الله است که همیشه به دنیا با تمام زر و زیورش بی اعتنا بوده اند و وجود گرانقیمت خویش را در بازار پر زرق و برق آن ارزان نفروخته اند و تنها هدف آنها سیر الی الله و منتهی نظرشان قرب خداست. (28)