صفحه اول
پیشگفتار
بر کسی پوشیده نیست که هدف امام حسین (علیه السلام) از مبارزه و در نهایت شهادت، زنده ماندن دین بود. سخن گفتن در هر موضوعی از موضوعات اسلامی و کسب معرفت بیشتر نسبت به معارف، احکام، اهداف و ارزش های اسلامی، از توفیقاتی است که به برکت خون پاک سیدالشهدا(علیه السلام) نصیب ما شده است. نباید تردید به خود راه داد که در حال حاضر، هر کس در هر نقطه عالم، از اسلام بهره ای دارد، مرهون خون سید الشهدا (علیه السلام) است، هر چند که خود آن شخص علم به این مطلب نداشته باشد یا پیرو مکتب آن حضرت (علیه السلام) نباشد.
سخن گفتن در باب معارف اسلامی و موضوعات مرتبط با دین، در واقع، بخشی از اهداف سید الشهدا (علیه السلام) را محقق می سازد. در میان مسایل و موضوعات مختلف مرتبط با دین و معارف دینی، گاهی برخی از مسایل، به جهت شرایط زمانی و مکانی، اهمیت ویژه ای پیدا کرده و بحث درباره آن ها از اولویت بیشتری برخوردار خواهد بود. از این رو، در هر زمانی باید تلاش نمود تا نیازهای جامعه اسلامی با بخش های مختلف معارف دین سنجیده و شبهات، انحرافات و مغالطات، از اذهان زدوده شود. از این طریق می توان از نور پر فروغ حضرت سید الشهدا (علیه السلام) بهره بیشتری برد.
یکی از موضوعاتی که در حال حاضر در جامعه اسلامی ما مطرح است و در کلمات خود سید الشهدا (علیه السلام) نیز با صراحت از آن سخن به میان آمده است، موضوع «اصلاحات» است. تصمیم بر آن است تا این موضوع را از دیدگاه اسلام، که همان دیدگاه حضرت سید الشهدا (علیه السلام) است، بررسی کرده و مفهوم «اصلاحات» را در فرهنگ دینی، منطق قرآن و اهل بیت (علیم السلام) تبیین نماییم. پس از آن، جایگاه «اصلاحات» در حرکت سید الشهدا (علیه السلام) و سایر اولیا الهی به بحث گذاشته شده، در نهایت، تأثیر آن در حرکت اسلامی امام خمینی (قدس سره)، که یکی از بارز ترین نمونه های پیروی از سیدالشهدا (علیه السلام) در این دوران است، مشخص خواهد گردید.
بدین ترتیب در پایان این مباحث نسبت به آن چه امروزه به نام اصلاحات مطرح می شود با اصلاحات از دیدگاه اسلامی مشخص شده و به این پرسش پاسخ داده خواهد شد که آیا منظور از اصلاحات در منطق اصلاح طلبان و تجدید نظر طلبان، همان اصلاحی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، امیر المؤمنین و سیدالشهدا (علیهم السلام) و انبیا الهی دنبال می کردند یا با آن تفاوت دارد و در صورتی که با آن متفاوت است، آیا با آن اصلاحات قابل جمع است یا خیر؟ به عبارت دیگر، در این نوشتار مشخص خواهد گردید که آیا از نظر اصلاح طلبان، اصلاحات مورد نظر انبیا الهی و ائمه اطهار (علیهم السلام) تنها بخشی از کارهای لازمی بوده است که می بایست توسط آنان انجام می گرفت و بخش دیگر آن را هم اصلاح طلبان امروزی متقبل گردیده و قصد کامل نمودن آن را دارند آن را دارند یا این که آن چه امروزه اصلاح طلبان دنبال می کنند، نه تنها هیچ گونه سازگاری با اصلاحات مورد نظر انبیا و اولیا الهی ندارد، بلکه حتی در تضاد کامل با آن می باشد و در حقیقت، آن چه در حال حاضر در منطق اصلاح طلبان، «اصلاح» نامیده می شود، چیزی جز همان «افساد» نیست که انبیا و اولیا الهی برای مبارزه با آن برخاسته اند.{ادامه دارد}
متوفای 13 جمادی الثانی 1242
ه.ق - کربلا
استقلال دولت اسلامی
یکی از عرصه های حضور درخشان عالمان
متعهد در صف مبارزه و جهاد جنگهای ایران و روسیه در اوایل حکومت قاجاریه است. آیت
الله سید محمد مجاهد از سلاله ی همین نیکان بود که هنگام هجوم ارتش متجاوز روسیه
به کشور مسلمان ایران، تحقیر عزت و دیانت مسلمان را تاب نیاورد. هنوز کلام پدر و
استادش درباره ی وجوب جهاد با قوای روس در خاطره ها جای داشت و فراموش نشده بود، این
ندای پدرش، آیت الله سید علی طباطبایی بود:
که بر جمیع مسلمانان و عموم اهل تکلیف واضح
و آشکار است که دراین چند ساله، کفار روس هجوم بر شهرهای مسلمانان آورده درصدد تسخیر
ممالک اسلام می باشند و این مطلب بر همگی واضح است که عزت و رواج دین به استقلال
دولت اسلام است. هرگاه ضرری از کفار به دولت اسلام رسد، بدیهی است که به دین اسلام
رسیده. پس عموم مکلفان و مسلمانان خواه دور از مرزها باشند یا مرزنشین به کفار نزدیک
باشند، یا دور، که موافق حکم الهی و شرع حضرت رسالت پناه، به جد و جهد تمام به
اندازه ی توانایی و قدرت به دفع کفار لئیم، بپردازند و واجبی را که تمام واجبات و
مستحبات بسته به آن است، متروک نسازند و در حفظ دین و دولت و بقای عرض و مال کمر
جد و اجتهاد بندند و نوعی مدافعه و مجاهده به عمل آورند که روز قیامت جواب صاحب دین
توانند دادف و چون دفع دشمنی چنین، بدون رئیس مطاع و کارگزار با تدبیر ممکن نیست.
پس در این اوقات که دولت و سلطنت اسلام اختصاص به فتحعلی شاه یافته و آن حضرت نواب
نایب السلطنه عباس میرزا طول الله عمره متصدی امر جهاد فرموده برعموم اهل ایران
واجب است در این باب، اطاعت آن حضرت- که پادشاه اسلام و مطاع کل است و متابعت نایب
السلطنه که متصدی امر جهاد است. ای دینداران و ای مسلمانان و ای شیعیان علی ابن ابی
طالب! کجا به غیرت شما می گنجد که به
تسلط کفار روس بر عرض و مال و دین و دولت شما پرچم کفار افراشته و شهادتین از میان
مسلمانان برداشته شود؛ زنان مسلمان فراش کفار باشند و به جای اعیاد محمدی صلی الله
علیه و آله اعیاد مسیحی متداول گردد.(26)
ابن عباس گفت:
رسول خدا صلی الله علیه و آله انگشتری طلایی در دست مردی دید، آن را از انگشت وی درآورد و بر زمین انداخت و فرمود: آیا کسی از شما آهنگ آتش همی کند و آن را در دست خویش می نهد؟
پس از آنکه رسول خدا صلی الله وعلیه وآله از آنجا رفت، مردم آن مرد را گفتند: انگشتریت را بردار و از آن بهره ببر.
او گفت: چیزی را که رسول خدا دور افکنده هرگز بر نخواهم داشت(1).
عن ابی عبدالله (علیه السّلام) قال: من کان رفیقا فی امرة نال ما یرید من الناس(2).
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: کسی که با دیگران با رفق و مدارا عمل کند و در رفتار و گفتارش نرمخو و ملایم باشد، به خواسته ای که از مردم دارد دست می یابد.
پی نوشت ها :
1. کشکول شیخ بها، ص 198
2. سفینه البحار، ج1، ص 532
در قرآن کریم و روایات اسلامى در اهمیت این دو فریضه و نقش اصلاحى آنها و زیانها و مفاسد ترک آن دو تکلیف ، بسیار سخن گفته شده است و به عنوان (برترین فریضه ) به شمار آمده که فرایض و احکام الهى دیگر، در سایه امر به معروف و نهى از منکر .....
در قرآن کریم و روایات اسلامى در اهمیت این دو فریضه و نقش اصلاحى آنها و زیانها و مفاسد ترک آن دو تکلیف ، بسیار سخن گفته شده است و به عنوان (برترین فریضه ) به شمار آمده که فرایض و احکام الهى دیگر، در سایه امر به معروف و نهى از منکر، قوام و استوارى مى یابد. در صدر اسلام ، علم به این تکلیف مهم از سوى مسلمانان واگذاشته شد و مردم به خاطر ترس یا طمع ، از تذکرهاى زبانى و اقدامهاى عملى در این راه ، کوتاهى کردند و در نتیجه ، دین به ضعف گرایید و فاسقان مسلط شدند.
امام حسین (علیه السّلام) در ضمن بیان انگیزه هاى قیام خویش به این عنصر مهم اشاره مى فرماید، آنجا که مى گوید:
(اُریدُ اَن آمُرَ بالمعرُوفِ وَ اَنهى عن المنکرِ)
یکى از درسهاى نهفته در این سخن ، آن است که فریضه امر به معروف و نهى از منکر، تنها در تذکراتى نسبت به بعضى از گناهان جزئى از سوى افراد عادى خلاصه نمى شود، بلکه قیام برضد حکومت ستم و تلاش براى اصلاح ساختار سیاسى جامعه و تشکیل حکومتى بر اساس حق و قرآن نیز از مصادیق امر به معروف و نهى از منکر است ، آنگونه که امام حسین ، حماسه عاشورایى خود را عبارت از همان دانست .
مرحله قبلى این فریضه ، آن است که انسان در درون ، دوستدار خوبیها و معروفها باشد و از منکرات و مفاسد و گناهان بیزار باشد. این محبت و نفرت قلبى ، به زبان هم جارى مى شود و در عمل هم تجلى مى یابد. سالار شهیدان نسبت به مرحله قبلى چنین مى فرماید:
((هنگام وداع با قبر رسول خدا براى بیرون آمدن از مدینه ) خدایا من معروف را دوست مى دارم و از منکر بدم مى آید (اللّهُمَّ وَ انّى اُحبُّ المعروفَ و اکرهُ المنکَر)
در یک مرحله جلوتر، آن حضرت در بیانهاى صریح خویش ، یزید را مردى شرابخوار و فاسق و جنایتکار مى داند و پیروان او را ملازمان شیطان و واگذارندگان (طاعت خدا) مى شمارد و حکومت اموى را حرام کننده حلال و حلال کننده حرام معرفى مى کند که بدعتها را زنده و سنت ها را میرانده اند. با وجود این منکرات آشکار در سلطه حاکم ، شوریدن بر ضد او به عنوان نهى از منکر، وظیفه است .
با این مبناى دینى است که امام ، بیعت با یزید را رد مى کند و آن را مایه ننگ مى داند و حماسه کربلا را پدید مى آورد.
گرچه زبانهاى وابسته به خلافت ، (حرکت مکتبى ) او را نوعى (شورش ) و عصیان برضد خلیفه قلمداد کردند که مستحق سرکوبى بود، ولى وارثان شهادت ، نباید پیام خون شهداى کربلا را از یاد ببرند. آنچه در زیارتنامه هاى امام حسین (ع ) تاءکید مکرّر شده که :
من شهادت مى دهم که تو نماز و زکات را بر پاداشتى و امر به معروف و نهى از منکر کردى ، همه براى تبیین فلسفه قیام اوست تا رنگ مکتبى آن در هیاهوى تبلیغات دشمن گم و کمرنگ نشود.
در زیارت مخصوصه آن حضرت است :
(اَمَرتَ بالمعروفِ وَ نَهَیتَ عَنِ المنکر)
پیروان فرهنگ عاشورا، با الهام از حماسه پیوسته نبض پر حرکت جامعه انقلابى اند و نسبت به جریان امور و وضعیت فرهنگى و سیاسى حساسیت نشان مى دهند و با حضور دائم در میدان امر به معروف و نهى از منکر، عرصه را بر فساد آفرینان تنگ مى سازند، چون مى دانند که عقب نشینى و سکوت در این جبهه ، پیشروى و گستاخى دشمنان حق و فسادگستران در جامعه را به دنبال دارد. (تذکر لسانى ) حداقل عمل به تکلیف در این گونه شرایط است و اگر این فریضه ، ترک و فراموش شود، حدود الهى تعطیل شده و احکام خدا مورد تحقیر و استهزاء قرار خواهد گرفت .
امام حسین (علیه السّلام) در مسیر راه کربلا، در خطبه اى با اشاره به شرایط پیش آمده و اینکه دنیا دگرگون شده و (معروف)، رخت بر بسته و به حق عمل نمى شود و از باطل دورى جسته نمى شود.
شوق خود را به لقاء خدا و مرگ شرافتمندانه ابراز مى کند و زندگى در کنار ستمگران را مایه نکبت مى شمارد و چنین شرایطى را زمینه اى مساعد براى قیام مى داند.
سکوت در برابر ظلم و بدعت و انحراف ، منکرى بود که در آن عصر رواج داشت و مردم از ترس جان یا بیم خطرها و ضررها یا به طمع دنیا و دریافت زر و سیم ، در مقابل آشکارترین منکرات که در بالاترین سطوح انجام مى گرفت ، اعتراض نمى کردند. قیام کربلا راه (انتقاد از حکومت جور) و (اعتراض علیه ستم ) و قیام بر ضد طاغوت را گشود و از آن پس بسیارى از خون شهداى کربلا الهام گرفتند و مبارزات خود را مبتنى و مستند به نهضت حسینى کردند.
منبع : <http://tebyan-zn.ir>