1394/12/11 سه شنبه:
ناخدا یکم نادر حمودی، فرمانده پایگاه دریایی خرمشهر از افتتاح نمایشگاه نیروی دریایی در 27 اسفند ماه در پایگاه دریایی این نیرو در خرمشهر خبر داد.
به گزارش روابط عمومی ارتش، وی که با خبرنگار اعزامی ارتش به مناطق عملیاتی راهیان نور سخن می گفت در ادامه افزود: همزمان با افتتاح این نمایشگاه از خانواده جانبازان، ایثارگران و شهدای نیروی دریایی نیز تجلیل به عمل خواهد آمد.
حمودی در ادامه با با بیان اینکه تکاوران نیروی دریایی از آغازین لحظات هجوم دشمن بعثی به میهن اسلامی، دوشادوش مردم و سایر نیروهای مسلح در صحنه نبرد حضور داشتند، افزود: تکاوران پایگاه دریایی خرمشهر توانستند با کمک مردم و دیگر نیروهای مسلح، راهبرد دشمن بعثی را که می خواست سه روزه خوزستان و هفت روزه تهران را به تصرف خود در آورد با شکست مواجه سازند.
وی همچنین افزود: نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران شهدای زیادی را در راه دفاع از میهن اسلامی تقدیم کرده است و ما امروز افتخار می کنیم که روایتگر حماسه و ایثار شهدای والامقاممان هستیم.
حمودی با بیان اینکه امسال نمایشگاه نیروی دریایی با تغییراتی نسبت به سال گذشته فعالیت خود را آغاز خواهد کرد، افزود: ما امسال نمایشگاه خود را در سه محور: نیروی دریایی، قبل از انقلاب و با قدمت هفت هزار ساله، نیروی دریایی در دوران هشت سال دفاع مقدس و نیروی دریایی راهبردی برگزار خواهیم نمود.
فرمانده پایگاه دریایی خرمشهر در پایان از افتتاح نمایشگاه پایگاه دریایی خرمشهر از تاریخ 27 اسفند ماه با هدف ترویج فرهنگ دفاع مقدس و تبیین و تشریح نقش نیروی دریایی در آن دوران افتخار آمیز خبر داد و گفت: این نمایشگاه همانند سال های گذشته تا سیزدهم فروردین 1395 برای حضور و بازدید زائرین راهیان نور دائر خواهد بود.
ساعت نه و ده شب ... وسط ساعت حکومت نظامی ... یهو سر و کله پدرم پیدا شد ... صورت سرخ با چشم های پف کرده ... از نگاهش خون می بارید ... اومد تو ... تا چشمش بهم افتاد چنان نگاهی بهم کرد که گفتم همین امشب، سرم رو می بره و میزاره کف دست علی ...
بدون اینکه جواب سلام علی رو بده، رو کرد بهش ...
- تو چه حقی داشتی بهش اجازه دادی بره مدرسه؟ ... به چه حقی اسم هانیه رو مدرسه نوشتی؟ ...
از نعره های پدرم، زینب به شدت ترسید ... زد زیر گریه و محکم لباسم رو چنگ زد ... بلندترین صدایی که تا اون موقع شنیده بود، صدای افتادن ظرف، توی آشپزخونه از دست من بود ... علی همیشه بهم سفارش می کرد باهاش آروم و شمرده حرف بزنم ... نازدونه علی بدجور ترسیده بود ...
علی عین همیشه آروم بود ... با همون آرامش، به من و زینب نگاه کرد ... هانیه خانم، لطف می کنی با زینب بری توی اتاق؟ ...
قلبم توی دهنم می زد ... زینب رو برداشتم و رفتم توی اتاق ولی در رو نبستم ... از لای در مراقب بودم مبادا پدرم به علی حمله کنه ... آماده بودم هر لحظه با زینب از خونه بدوم بیرون و کمک بخوام ... تمام بدنم یخ کرده بود و می لرزید ...
علی همون طور آروم و سر به زیر، رو کرد به پدرم ... دختر شما متاهله یا مجرد؟ ... و پدرم همون طور خیز برمی داشت و عربده می کشید ...
- این سوال مسخره چیه؟ ... به جای این مزخرفات جواب من رو بده ...
- می دونید قانونا و شرعا ... اجازه زن فقط دست شوهرشه؟...
همین که این جمله از دهنش در اومد ... رنگ سرخ پدرم سیاه شد ...
- و من با همین اجازه شرعی و قانونی ... مصلحت زندگی مشترک مون رو سنجیدم و بهش اجازه دادم درس بخونه ... کسب علم هم یکی از فریضه های اسلامه ...
از شدت عصبانیت، رگ پیشونی پدرم می پرید ... چشم هاش داشت از حدقه بیرون می زد ... لابد بعدش هم می خوای بفرستیش دانشگاه؟ ...
1394/12/11 سه شنبه:
ناوگروه سی و هشتم نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران متشکل از ناوشکن شهید نقدی، لاوان و ناو پشتیبانی بوشهر صبح امروز (سهشنبه) با استقبال مهدی آقاجعفری سفیر جمهوری اسلامی ایران، اعضای سفارت و نهادهای ایرانی و مقامات نظامی ستاد مشترک نیروی دفاع مردمی و نیروی دریایی تانزانیا در بندر دارالسلام تانزانیا پهلو گرفت.
این ناوگروه به مدت چهار روز در بندر دارالسلام توقف خواهد داشت.
سفیر جمهوری اسلامی ایران در مراسم استقبال از این ناوگروه در گفتوگو با خبرنگاران هدف اصلی این بازدید را انتقال پیام صلح و دوستی ملت ایران به مردم کشورهای شرق آفریقا به ویژه تانزانیا اعلام کرد.
آقاجعفری دو بازدید ناوگروه های نیروی دریای ارتش جمهوری اسلامی ایران از دارالسلام طی کمتر از 2 سال گذشته را بیانگر روابط حسنه 2 کشور و علاقمندی دو طرف به تقویت و ارتقای همکاریهای دو طرف در زمینههای دفاعی به خصوص بین نیروی دریایی 2 کشور برشمرد.
سفیر جمهوری اسلامی ایران حضور مقتدرانه ناوگان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در شمال و غرب اقیانوس هند را در راستای مشارکت و کمک ایران به صلح و امنیت جهانی دانست و خاطرنشان کرد: روابط نزدیک جمهوری اسلامی ایران و کشورهای آفریقایی نقش مهمی در حفظ ثبات، امنیت و حرکت امن و بیخطر کشتیرانی در این منطقه دارد.
فرماندهان ناوگروه 38 نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در مدت توقف در بندر دارالسلام ضمن ملاقات با مقامات نظامی تانزانیا، از مناطق نظامی و نیز گردشگری دارالسلام بازدید خواهند کرد.
ناوگروه نیروی ارتش جمهوری اسلامی ایران آخرین بار در ماه ژوئن 2014 از بندردارالسلام بازدید کرده بود.
️نوام چامسکی مشهورترین تئوریسین و تحلیلگر غرب:
<< آیت الله خامنهای زیرک ترین و سیاسی ترین فرد جهان، کاری کرده که حتی دشمنان بزرگ ملتش هم برای حضور مردمش در صحنهی انتخابات تبلیغ می کنند/ سیاستمداران پر مُدعای غرب، برای فیلم او نقش بازی می کنند!/ وقتی مشارکت زیاد شود، پیروز واقعی دنیا آیتالله خامنه ای است نه غربیها/ امروز سیاست مداران دنیا با تایید دموکراسی واقعی در ایران، حقارت خود را در برابر آیتالله به تصویر کشیدند.>>
زینب، شش هفت ماهه بود ... علی رفته بود بیرون ... داشتم تند تند همه چیز رو تمییز می کردم که تا نیومدنش همه جا برق بزنه ... نشستم روی زمین، پشت میز کوچیک چوبیش ... چشمم که به کتاب هاش افتاد، یاد گذشته افتادم ... عشق کتاب و دفتر و گچ خوردن های پای تخته ... توی افکار خودم غرق شده بودم که یهو دیدم خم شده بالای سرم ... حسابی از دیدنش جا خوردم و ترسیدم ... چنان از جا پریدم که محکم سرم خورد توی صورتش ...
حالش که بهتر شد با خنده گفت ... عجب غرقی شده بودی... نیم ساعت بیشتر بالای سرت ایستاده بودم ...
منم که دل شکسته ... همه داستان رو براش تعریف کردم... چهره اش رفت توی هم ... همین طور که زینب توی بغلش بود و داشت باهاش بازی می کرد ... یه نیم نگاهی بهم انداخت ...
- چرا زودتر نگفتی؟ ... من فکر می کردم خودت درس رو ول کردی ... یهو حالتش جدی شد ... سکوت عمیقی کرد ... می خوای بازم درس بخونی؟ ...
از خوشحالی گریه ام گرفته بود ... باورم نمی شد ... یه لحظه به خودم اومدم ...
- اما من بچه دارم ... زینب رو چی کارش کنم؟ ...
- نگران زینب نباش ... بخوای کمکت می کنم ...
ایستاده توی در آشپزخونه، ماتم برد ... چیزهایی رو که می شنیدم باور نمی کردم ... گریه ام گرفته بود ... برگشتم توی آشپزخونه که علی اشکم رو نبینه ... علی همون طور با زینب بازی می کرد و صدای خنده های زینب، کل خونه رو برداشته بود ...
خودش پیگر کارهای من شد ... بعد از 3 سال ...
پرونده ها رو هم که پدرم سوزونده بود ... کلی دوندگی کرد تا سوابقم رو از ته بایگانی آموزش و پرورش منطقه در آورد ... و مدرسه بزرگسالان ثبت نامم کرد ...