ای کاش دخترم باربی را نمیشناخت...

ساعت 9 شب، خیابان ولیعصر،دختری که هزاران چشم او را بدرقه میکنند و بوق های ممتد اتوموبیل ها برای او، صدای حیا را در شهر گم کرده است.

ساعاتی بعد از کلانتری محل با پدر و مادر این دختر تماس گرفته میشود....

پدر و مادرش مدام خود را ملامت میکردند که مگر ما چه برای دخترمان کم گذاشتیم که این گونه حیائش را به حراج بگذارد....

پدر و مادر او شاید هیچ گاه نفهمیدند که همه چیز از عروسک ها و لوازم التحریر باربی کودکی دخترش شروع شد...

(افرادی که عقیده دارند عروسک باربی یک عروسک معمولی است اینجا را بخوانند)

زمانی که او در ذهنش باربی را الگویی زیبا و دوست داشتنی برای خودش انتخاب کرده بود...
.
.
.
.
.
.
.


** چه اشکالی دارد برای کودکمان یا کودکان فامیل و همسایه، لوازم التحریر مناسب هدیه دهیم.



چند نمونه لوازم التحریر ایرانی و اسلامی :


[تصویر: n00145261-b.jpg]

دفتر تحریر ایام



[تصویر: %D9%85%D8%B4%D9%82-%D9%81%D9%86%D8%B1-%D...9%84-1.jpg]

ثنا و ثمین




[تصویر: notbooknew.jpg]

راه بهشت


-=-=-=-=-=-

جداً از فرهنگ سازی برای بچه ها غافلیم...
غرب داره برای شیعه ها الگوسازی میکنه و از همون سن کم مغزشون رو شستشو میده...
اونوقت ما...
حداقل از اینجور حرکت های فرهنگی حمایت کنیم و سعی کنیم فرهنگ اسلامی رو گسترش بدیم...

برگردیم به اصالت خودمون...سبک زندگی اسلامی...

عواقب غفلت از همین موضوعات بظاهر ساده بسیار خطرناکه و درنهایت دامن خودمون رو میگیره...

الان نزدیک باز شدن مدارسه...خرید لوازم تحریر برای بچه های خودتون که مدرسه میرن و همینطور جشن نیکوکاری...میتونیم از همین ها شروع کنیم...

به امید گسترش فرهنگ اسلامی و درست شدن سبک زندگیمون..

واکنش فرمانده ارشد عراقی به عکس شهید

سردار سید محمد باقرزاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح در گفتگو با خبرگزاری تسنیم از خاطرات خود در تفحص شهدای هشت سال دفاع مقدس و اثبات حقانیت این شهدا به برخی فرماندهان عراقی می‌گوید و خاطره‌ عکس شهید سید صمد حسینی را چنین روایت می‌کند:
من در مدت تفحص با چند نفر از طرف عراقی سر و کار داشته‌ام. ژنرال عبدالستار، محمد حسین عبدالوهاب، حسنعلی، میسر صالح النوح، حسین ثابت محمود و بعد هم حسن الدوری. یکبار دیداری با سرلشگر محمد حسین عبدالوهاب در عراق داشتیم. همان اوایل کار تفحص بود. در منذریه عراق داخل پاسگاه نشسته بودیم. بعد از اینکه مذاکرات انجام شد، نشسته بودیم که گپی بزنیم. یک گپ دوستانه بود. من معمولا از اینگونه فرصت‌ها برای بیان مفاهیم انقلاب و حقانیت کشورمان استفاده می‌کردم. در جمعی که نشسته بودیم شاید بیشتر از 15 نفر از فرماندهان ارشد عراقی نشسته بودند. من عکس یکی از شهدایی که در تفحص پیدا کرده بودیم را همراهم برده بودم. شهید سید صمد حسینی که در عملیات تفحص پیدا شده بود به طرز عجیبی صورتش سالم مانده بود. به صورتی که چشم درون حدقه قرار داشت. ریش‌هایش سالم مانده بود و کنده نمی‌شد. زبانش در کام بود. ولی به طور عجیبی از گردن به پایین اسکلت شده بود.
پیکر شهید سید صمد حسینی که پس از 13 سال با صورتی سالم در جریان تفحص شهدا پیدا شد
من آنجا گفتم در جریان تفحص اخیر ما یک صورت حقی را پیدا کردیم. تعمد داشتم که بگویم "صورت حق" و چند بار هم این عبارت را تکرار کردم. گفتم: "یک صورت حقی را خدای متعال در تفحص به ما نشان داد و بعد از 13 سال آن را در منطقه طلائیه پیدا کردیم. خدای متعال قادر بود که همه این بدن را اسکلت کند اما این صورت حق را نگه داشت. خدای متعال می‌خواست این را به ما نشان بدهد که من قادرم که اگر بخواهم همه بدن را اسکلت بکنم و اگر بخواهم بخشی از آن را سالم نگه داشته و مابقی را اسکلت کنم." بعد عکس شهید سید صمد حسینی را همانجا به آن‌ها نشان دادم.
سرلشگر محمد حسین عبدالوهاب عکس را گرفت و لحظاتی به آن خیره شد. همین طور که خیره خیره نگاه می‌کرد، گفت: "الشهدا لا یغسل" یعنی شهدا غسل ندارند. گفتم: "نعم؛ افضل الشهدا الذین یقاتلون فی صف الاول و هم لا یغسل و لا یکفن" یعنی با فضیلت‌ترین شهدا آن‌هایی هستند که در خط مقدم جنگیدند و این‌ها نه غسل نیاز دارند و نه کفن. این عکس در دست فرماندهان ارشد عراقی چرخید و چرخید و همه آن‌ها یکی یکی و خیره خیره نگاه کردند و بعد عکس را برگرداندند.
سرلشگر محمد حسین عبدالوهاب به عنوان یکی از این فرماندهان ارشد در واقع اعتراف کرد که این یک شهید است. البته دیگر نگفت که چه کسی شهیدشان کرده. و ما هم چون آن‌‌ها مأخوذ به حیا نشوند چیز بیشتری نگفتیم. در جلسه بعدی مذاکرات دیدم که محمد حسین عبدالوهاب نیامده. سوال کردم: فلانی کو؟ چرا نیامد؟ رفقایش گفتند: موجود موجود. دفعه دوم و سوم و جلسات بعد هم نیامد هر بار سوال کردیم. دوستانش همین طور جواب دادند. دیگر معلوم نشد که چه بلایی سر او آوردند. ولی به هر حال او به عنوان فرمانده ارشد عراقی این موضوع را اعتراف کرد. شهید سید صمد حسینی هم رزمنده لشگر 27 محمد رسول الله(ص) بود و گفته شده بود که پایبند به غسل جمعه بوده است.
اینگونه تحول افراد در مقابل حقایق شهدا و حقانیت شهیدانمان را متعدد دیده‌ایم. حتی آن‌هایی که در مقابل ما صف آرایی مستقیم کرده‌اند چنین اعتراف‌هایی داشته‌اند. آن‌هایی که در پشت صحنه بودند هم همین طور.اگرچه دشمن می‌کوشد تا حقیقت را کتمان کند. هجمه تبلیغاتی دشمن زیاد است و در مقابل توان رسانه‌ای ما، محدود است و بسیاری از حقایق ممکن است به گوش دیگران خوب نرسد یا اگر رسید ممکن است توسط دشمنان طوری پوشش داده شود که محو شود. ولی این واقعیت‌ها وجود دارد.

چگونه کودک خود را نمازخوان کنیم؟

به گزارش   تبیان، خوب است که بدانیم عبادت و نماز خواندن کودکان، آنان را در پیشگاه خداوند، مأجور می‌گرداند و رغبت بیشتری برای انجام عبادت خواهند داشت و از طرف دیگر، انجام عبادت‌ها در کودک، موجب ملکه شدن آن‌ها می‌گردد و باعث می‌شود که در دوران بزرگ‌سالی، عبادت را به آسانی و به خوبی انجام دهند. اما آنان که هنگام بلوغ، نماز ننموده‌اند، عبادتی نکرده‌اند، بعد از بلوغ، انجام این کار برای آن‌ها بسیار دشوار خواهد بود؛ پس اگر بخواهیم کودکان، افرادی مفید، مۆمن و نمازخوان باشند، باید از دوران کودکی با عبادت و نماز خو بگیرند و این دوره برای آموزش و ترغیب آنان، بهترین دوران است.

نقش تمهیدی:

جهت زمینه‌سازی اعمال عبادی و نماز در کودکان، اول باید تمهیدات لازم فراهم شود و اقداماتی به عمل آید. چنانچه پیامبر (ص) فرمودند: هنگام تولد کودک، در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه خوانده شود. با اینکه این دو عمل، مستحب می‌باشد، ولی یک نوع آماده‌سازی برای سال‌های آینده او است.

امام چهارم (ع) در روایتی می‌فرمایند: وقتی کودکی به سن سه سالگی رسید، به او بگویید کلمه "لا اله الا الله" را بگوید و بعد از چند ماه، نام پیامبر اسلام محمد (ص) را بر زبان جاری کند و در سن چهار سالگی بر پیامبر درود بفرستد. همه این‌ها نقش تمهیداتی دارند و این امر و عواملی از این قبیل، آن‌ها را برای انجام عبادت در کودکی و دوران بلوغ آماده می‌کند که به آن، نقش تمهیداتی گفته می‌شود.

نقش الگویی:

کودکان و نوجوانان در تقلیدپذیری شهره‌اند و آن‌ها بسیاری از رفتارها را از طریق تقلید کردن از دیگران می‌آموزند. دوره کودکی و نوجوانی در تربیت اسلامی، حائز اهمیت بسیار است. چنانچه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: قلب کودکان و نوجوانان، مانند زمینی خالی است و هر آنچه در آن افکنده شود، می‌پذیرد؛ و در ادامه به فرزندشان امام حسن (ع) می‌فرمایند: من به تربیت تو اقدام کردم، قبل از اینکه قلب تو سخت شود و قبل از اینکه عقلت، اشتغالات بسیاری بیابد.

خلاصه آنچه که قلب کودکان و نوجوانان را تحت تأثیر مثبت یا منفی قرار می‌دهد، در تربیت دینی باید به جد مورد توجه و تحقیق قرار گیرد. نتیجه آنکه در اسلام نیز به این امر، تأکید بسیاری شده است. ثابت شده کودکان و نوجوانان، بیشتر از طریق مشاهده، از اعمال و رفتار والدین و اطرافیان خود الگو می‌گیرند و آن‌ها با مشاهده اعمال نیک عبادت و نماز والدین، به این کار می‌پردازند و به تقلید و تکرار آن رفتارها مبادرت می‌ورزند.

نماز باعث تقوا است و تقوا، نه تنها روح، بلکه جسم را نیز از آلودگی‌های ناشی از گناه، نگه می‌دارد.

نقش تبلیغی:

از دیگر نقش‌هایی که بر عهده والدین و آموزگاران می‌باشد، نقش تبلیغی است. امروزه آیین‌هایی که افکار بت‌پرستانه را در دنیا تبلیغ می‌کنند، کم نیستند. آن‌ها با وعده‌های فریبنده‌ای، مردم را به‌ سوی مرام و دین خود دعوت می‌کنند. امروزه در اینترنت، به مطالب زیادی در مورد ادیان مختلف بر می‌خوریم که به نحوی سعی در دور کردن کودکان و نوجوانان از دین اسلام دارند.

در اینجا نقش والدین و مربیان، بسیار مهم و سازنده است، باید با تبلیغات مناسب، آن‌ها را به راه راست هدایت کنند و با سخن گفتن در مورد دین و عبادت و نماز و احکام آن، کودکان را به سوی عبادت جذب کنند. چنانکه در قرآن نیز تأکید شده است که: خداوند متعال، پیامبر (ص) را مورد خطاب قرار داده می‌فرماید:

ای پیامبر؛ ابلاغ کن آنچه را که از سوی پروردگارت به تو نازل گشته است. اگر آن را ابلاغ نکنی، رسالت خود را به نحو اکمل، ابلاغ نکرده‌ای.

نتیجه اینکه ما باید تبلیغات بسیار گسترده‌ای در رابطه با کشاندن کودکان و نوجوانان به سوی عبادت و نماز داشته باشیم. در اسلام، تبلیغ از نقش و اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و با این عمل، حتماً می‌توان نتیجه بهتری گرفت.

نماز

نقش تشویق در کودک:

برای دست یافتن به نتیجه بهتر، قطعاً خواست و اراده کودک، مهم است؛ پس باید کاری کرد که عبادت برای او، کاری جاذب و رغبت‌انگیز باشد. نه اینکه فرزندان را در مواقع نامناسب، مجبور به این کار نماییم. بد نیست بدانیم وقتی کودکان را با تنبیه یا اجبار به سوی کاری می‌فرستیم، چه اتفاقی می‌افتد. آنچه رخ می‌دهد، به قرار زیر می‌باشد.

1. احساس زدگی و تنفر نسبت به انجام عبادت پیدا می‌کند و این امر، نتیجه خوبی به دنبال نخواهد داشت.

2. از آنچه که فرد در انجام کارهای ارادی و اختیاری، از انگیزه بیشتری برخوردار است، قطعاً با تشویق او بر میزان این بازده افزوده می‌شود و بالعکس، اجبار باعث کاهش انگیزه و پایین آمدن بازده فرد می‌باشد.

3. اگر رابطه‌ای که با کودکان قبلاً برقرار کردیم، رابطه خوبی نباشد، این امر او را غمگین می‌کند و عامل کاهش رفتار صحیح او می‌باشد و بالعکس اگر کودکان را به عملی تشویق و ترغیب نماییم، مسلماً با شادی و نشاط، شروع به انجام آن عمل خواهند کرد و تشویق در این امر، موفقیت ما را چند برابر خواهد کرد.

باید با توجه به تجربه، دریافت که فرزند به چه نوع تقویت کننده‌ای علاقمند است تا با اختیار نهادن آن، وی را به انجام عبادت و نماز علاقه‌مند ساخت. مثلاً ممکن است یکی از فرزندان شما به گردش کردن و دیگری به خوراکی خاصی علاقمند باشد و فرزند سوم شما به تقویت کننده‌های کلامی به خوبی پاسخ دهد. پس باید به تناسب، آن‌ها را مورد تشویق قرار داد.

مراد این است که پس از اتمام نماز، کودکان به نحوی مورد تشویق قرار گیرند تا این امر موجب دوام عبادت و استمرار توجه به فریضه نماز گردد و به تدریج که او بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود، سخن از اهمیت و فلسفه نماز نیز به میان آورد تا عادت کردن به اقامه نماز، همراه با فهم و درک بهتر از این عبادت باشد.
نماز، رمز دست یافتن به رستگاری است و اگر انسان‌ها نماز بخوانند و به خدای یگانه ایمان بیاورند، خدا درهای رحمت و برکت را از آسمان‌ها و زمین بر آن‌ها گشوده می‌سازد. نماز، رمز همه این گشایش‌ها و برکت‌هاست و مددکار انسان در شرایط سخت محسوب می‌شود.

نقش تذکر و یادآوری:

ممکن است کودکان، اوقات نماز را فراموش کنند و یا به علت بازی‌های کودکانه و دیگر عوامل، وقت نماز را فراموش کنند و آن را در وقت مناسب به جا نیاورند. در اینجا، والدین و مدرسه، نقش بسیار مهمی دارند و باید به کودکان یادآور شوند تا نمازشان را در اول وقت بخوانند تا به این عمل، عادت نمایند. اگر تذکرات به موقع والدین و مربیان نباشد، کودک گاه دچار فراموشی شده و از انجام نماز، باز می‌ماند و رفته رفته به انجام چنین اعمالی، بی‌علاقه و دلسرد می‌شود. وجود تذکرات سازنده با لحنی ملایم، امری مفید است و می‌تواند نقش بسیار سازنده‌ای را در هدایت کودک به سوی عبادت داشته باشد.

نقش تسهیلی:

انجام عبادت و نماز به صورت کامل و بجا آوردن تمامی شرایط آن برای کودک، کاری دشوار است. به منظور ترغیب کودکان به عبادت، باید تسهیلاتی را در نظر گرفت. به عنوان مثال، امام صادق (ع) می‌فرمایند: کودکان خود را هنگام سحری بیدار کنید تا همراه شما روزه بگیرند. اما در طول روز، هر وقت که خودشان خواستند، می‌توانند افطار کنند و نباید برای آن‌ها اجباری باشد. اجبار، کودکان را از انجام عبادت، متنفر می‌کند و موجب دلسردی و بی‌علاقگی آنان نسبت به انجام چنین اعمالی می‌شود.

در مورد نماز هم روایات زیادی آمده است که به چند مورد از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

روایت است وقتی کودکان می‌خواهند وضو بگیرند و نماز بخوانند، برای آن‌ها آب نیمه‌گرم آماده کرده و جانماز آن‌ها را پهن کنیم. حتی می‌توانیم با مختصر کردن ادعیه و قنوت و مواردی نظیر این‌ها، خواندن نماز را برای کودکان، سهولت بخشیم. البته با افزایش سن آن‌ها می‌توان بر کیفیت عبادت آن‌ها افزود و سطح راز و نیاز و عبادات آن‌ها را اعتلا بخشید. اما باید از تحمیل عبادت‌های سخت و سنگین، جداً پرهیز کنیم که این اعمال، موجبات زدگی کودکان از دین را فراهم می‌سازند.

کودک و نماز

آثار اقامه نماز:

نماز باعث تقوا است و تقوا، نه تنها روح، بلکه جسم را نیز از آلودگی‌های ناشی از گناه، نگه می‌دارد. بیماری‌های ناشناخته و خانمان‌برانداز که امروزه در جهان شایع شده‌اند، مطمئناً نتیجه تبهکاری کسانی بوده است که اهل نماز و نیایش نبوده‌اند.

آقای کارل، فیزیولوژیست معروف فرانسوی درباره آثار جسمانی و درمانی نماز می‌نویسد:

طبیب زمانی که می‌بیند بیمار دست به دامان دعا و توسل به خدا شده است، می‌تواند خرسند باشد چه آرامش‌هایی که نیایش به ارمغان آورده است. این امر، کمک شایانی در مداوا می‌کند. زیرا نیایش در همان حال که آرامش را پدید آورده است، به طور کامل در فعالیت‌های مغزی انسان یک نوع شگفتی و انبساط باطنی و دلاوری را تحریک می‌کند. نکته دیگری که قابل ذکر است اینکه عبادت انسان‌ساز و شفابخش نماز، علاوه بر تأثیر درمانی که پس از هجوم استرس‌ها دارد، دارای نقش پیش‌گیری کننده از آن‌ها نیز هست. به ویژه این نقش را در نمازهای جماعت و نماز نشاط بخش و عبادی سیاسی جمعه، بیشتر می‌توان یافت. خلاصه، نماز و ذکر، تأثیر مثبت و عمیقی بر سیستم عصبی مرکزی و سیستم ایمنی بدن دارد.

نتیجه‌گیری:

نماز خواندن در دین اسلام از اهمیت بسیاری برخوردار است. نماز ستون دین است و کودکانی که نماز می‌خوانند، خداوند به آنان حسناتی می‌دهد و آن‌ها را بیشتر دوست دارد. نماز، انسان را از بدی‌ها و زشتی‌ها دور می‌کند و به سوی اعمال نیک و خوبی‌ها و خوشی‌ها هدایت می‌کند.

نماز، رمز دست یافتن به رستگاری است و اگر انسان‌ها نماز بخوانند و به خدای یگانه ایمان بیاورند، خدا درهای رحمت و برکت را از آسمان‌ها و زمین بر آن‌ها گشوده می‌سازد. نماز، رمز همه این گشایش‌ها و برکت‌هاست و مددکار انسان در شرایط سخت محسوب می‌شود. پس نماز را یاوری قدرتمند بدانیم که نتیجه آن را در این دنیا و در جهان آخرت خواهیم دید. با چنین نگرشی باید به تشویق کودکان بپردازیم تا این عبادت حیات‌بخش، از کودکی با وجود آن‌ها عجین گردد و سلامت دین و دنیا و آخرت آنان در پرتو آن تأمین شود.

منابع و مراجع:

راشدی - حسن- نماز شناسی ج 2

نشریه ماهانه آموزشی تربیتی و پیوند

جواهریان- محمد علی سادات - بینش اسلامی

مجتبوی - دکتر سید جمال‌الدین - علم اخلاق اسلامی ج 2


حدیثی تکان دهنده درباره "بی حجابی زنان"

عقیق:امیرالمومنین علی(ع) میفرماید: «روزی با فاطمه(س) محضر پیامبر خدا(ص) رسیدیم ٬ دیدیم حضرت به شدت گریه می کند .
گفتم: پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله! چرا گریه می کنی؟
فرمود: یا علی! آن شب که مرا به معراج بردند ٬ گروهی از زنان امت خود را در عذاب سختی دیدم و از شدت عذابشان گریستم. (و اکنون گریه ام برای ایشان است.)
زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد.
زنی را دیدم که از زبانش آویزان کرده اند و از آب سوزان جهنم به گلوی او می ریزند.
زنی را دیدم که از پستانش آویزان کرده اند.
زنی را دیدم که دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها بر او مسلط هستند .
زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از سوراخ های بینی اش بیرون می آمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه شده بود.
زنی را دیدم که...
زنی را دیدم که ٬ که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویزان است.
زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچی های آتشین ریز ریز می کنند .
زنی را دیدم که صورت و دستهایش در آتش می سوزد و امعا و احشای داخلی اش را می خورد.
زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار بود.
و زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل می شود و از دهانش بیرون می آید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او می کوبند.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) عرض کرد : پدر جان ! این زنان در دنیا چه کرده بودند که خداوند آنان را چنین عذاب می کند؟!
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:
دخترم ! زنی که از موی سرش آویخته شده بود ٬ موی سر خود را از نامحرم نمی پوشاند.
زنی که از پستانش آویزان بود ٬ زنی است که از حق شوهرش امتناع می ورزیده.
و زنی که از زبانش آویزان بود ٬ شوهرش را با زبان اذیت می کرد …
و زنی که گوشت بدن خود را می خورد ٬ خود را برای دیگران زینت می کرد و از نامحرمان پرهیز نداشت.
و زنی که دست و پایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط شده بودند ٬ به وضو و طهارت لباس و غسل جنابت و حیض اهمیت نمی داد و نظافت و پاکیزگی را مراعات نمی کرد ٬ و نماز را سبک می شمرد و مورد اهانت قرار می داد.
و زنی که کر و کور و لال بود ٬ زنی است که از راه زنا بچه به دنیا می آورد و به شوهرش می گوید بچه تو است.
و زنی که گوشت بدن او را با قیچی می بریدند ٬ خود را در اختیار مردان اجنبی می گذاشت.
و زنی که صورت و دستانش می سوخت و او او امعا و احشای داخلی خودش را می خورد ٬ زنی است که واسطه کارهای نامشروع و خلاف عفت و عصمت قرار می گرفت .
و زنی که سرش مانند خوک و بدنش مانند الاغ بود ٬ او زنی سخن چین و دروغگو بود.
و اما زنی که در قیافه سگ بود و آتش از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج می شد ٬ زنی خواننده و حسود بود.
سپس فرمودند: وای بر زنی که همسرش از او راضی نباشد و خوشا به حال آن که همسرش از او راضی باشد.

ماجرای نامه هشدار آمیز آیت‌الله خامنه‌ای به استاندار مشهد / قبل از انقلاب

آیت‌الله سید جعفر شبیری زنجانی از اساتید حوزه علمیه در گفت‌وگویی به بیان خاطراتی از هم‌نشینی و رفاقت با رهبر انقلاب پرداخته‌اند، ایشان که سه سال از آیت‌الله خامنه‌ای بزرگ‌تر هستند، درباره اولین همکاری خود با معظم له در ماجرای بستن سینماهای مشهد، می‌گوید: در سال 1335 ایشان [رهبر انقلاب] 17 سال داشتند و من 20 سال.

تابستان بود و من به مشهد رفته بودم. چند ماه قبل نواب شهید شده بود .تا آن سال، سینماهایی که در مشهد بودند، زیر نفوذ فداییان اسلام در شب‌های شهادت نمی‌توانستند برنامه بگذارند. ماه‌های رمضان و محرم و صفر کلاً تعطیل می‌شدند و شب‌های شهادت ائمه، یکی از فداییان اسلام تلفن می‌زد که امشب شب شهادت امام صادق «ع» است و سینما فوراً تعطیل می‌شد.

فداییان اسلام قدرتشان از خودشان نبود، بلکه همه از نواب حساب می‌بردند. با شهادت نواب، پروبال فداییان اسلام در مشهد قیچی شد. فداییان اسلام در مشهد افراد خوبی هم بودند. آن سال استاندار را عوض کردند.

استاندار خراسان به اسم «رام» را فرستادند به فارس. رام آدمی مذهبی و مطابق اسمش واقعاً هم در برابر علما رام بود.

استاندار فارس به نام «فرخ» شخصی بود خشن که تازه عشایر را هم سرکوب کرده بود. همه خیلی از او حساب می‌بردند و می‌گفتند سلاحش همیشه روی میزش است. قرار شد او را استاندار خراسان کنند. دقیق یادم نیست چگونه، ولی همان سال و در ارتباط با فعالیت مشترکی که قرار بود داشته باشیم، با آقا آشنا شدم. یادم هست که ما آن سال فعالیت مشترکی را باهم شروع کردیم.

در این زمینه که احساس کردیم استاندارها را جابه‌جا کرده‌اند و می‌خواهند امسال سینماها را باز کنند. هرسال محرم و صفر سینماها را تعطیل می‌کردند. فکر می‌کنم عید غدیر و ماه ذی‌الحجه بود که اینجا به‌جایی را انجام دادند و ابلاغ برای هر دو صادر شد. استاندار خراسان رفت، اما فرخ نیامد. گفتیم او می‌خواهد تأخیر بیندازد که فرصت فعالیت نشود و کسی نتواند کاری کند، لذا ما گفتیم پیشاپیش نامه‌هایی را که می‌خواهیم برایش بنویسیم، از حالا شروع به نوشتن کنیم، چون ممکن است فرصت نشود. شروع کردیم به نامه نوشتن با خط‌ها و انشاهای مختلف.

یکی از این‌ها را با دست چپ و با ادبیات کسی که سواد کمی دارد نوشتیم که آقای فرخ!‌ بعضی‌ها درباره شما حرف‌هایی می‌زنند و می‌گویند شما آمده‌اید که سینماها را بازکنید. ما باور نمی‌کنیم. شما سیّد هستید. بعید می‌دانیم که شما بیایید و بخواهید برخلاف جدتان رفتار کنید، ولی اگر خدای‌ناکرده این حرف صحت داشته باشد، کجی تو را با قمه راست می‌کنیم".

این تعبیر نشان می‌داد که یک آدم قمه‌زن کم‌سواد نامه را نوشته است. ما شروع کردیم به نوشتن این سبک نامه‌ها و آماده کردن آن‌ها. تعدادمان هم 5- 6 نفر بیشتر نبود، ولی ظرف آن چند روز، تعدادی زیادی نامه نوشتیم.

من بودم، آقا [آیت‌الله خامنه‌ای] بودند، آقا غله زادی بود، آقا هادی عبد خدایی بود، آقای وحید دامغانی بود [و دیگرانی ...]

نامه‌ها را آماده کردیم. دو روز مانده بود به محرم که گفتند فرّخ وارد مشهد شده است. بلافاصله نامه‌ها را از پستخانه‌های مختلف در شهرهای مختلف برای او فرستادیم. فرخ به‌محض اینکه رسید، یک‌مرتبه دید که نامه باران شده است.

یادم نیست 30، 40 تا نامه بود یا بیشتر، اما همین مقدار که یک‌مرتبه در ظرف چند روز برایش آمد، او را وحشت‌زده کرد. سینما دارها می‌روند به سراغش که چه کنیم؟ سینماها را بازکنیم؟ جواب نمی‌دهد، درحالی‌که اصلاً آمده بود سینماها را باز کند. از این‌طرف می‌ترسید، از آن‌طرف هم نمی‌توانست به آن‌ها بگوید بازکنید و به آن‌ها گفته بود بعداً به شما می‌گویم. دهه اول محرم گذشت و من از مشهد به قم آمدم. بعداً آقا برایم نامه نوشتند که تا روز هفدهم ماه،‌ سینماها تعطیل بود. هفدهم ماه فرخ متوجه شد و داد در روزنامه خراسان چاپ کردند که برای من نامه‌هایی با امضاهای مجعول می‌آید. من ترتیب اثر نمی‌دهم، از این چیزها نمی‌ترسم و کار خودم را انجام می‌دهم و از فردا سینماها را باز کرد. اتفاقاً همین‌که می‌گفت نمی‌ترسم، نشان‌دهنده این بود که ترسیده بود که سینماها را باز نکرده بود