سروده مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی

من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
از آن روزی که مولایم شود بیمار میترسم!
همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس
من از خوابیدن مهدی درون غار میترسم!
رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم و فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار میترسم!
همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کن
از اینکه باز عاشورا شود تکرار میترسم!
سحر شد آمده خورشید اما آسمان ابریست
من از بی مهری این ابرهای تار میترسم!
تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم
از آن روزی که این منصب کنم انکار میترسم!
طبیبم داده پیغامم بیا دارویت آماده است
از آن شرمی که دارم از رخ عطار میترسم!
شنیدم روز وشب از دیده ات خون جگر ریزد
من از بیماری آن دیده خونبار میترسم!
به وقت ترس و تنهایی، تو هستی تکیه گاه من
مرا تنها میان قبر خود نگذار، میترسم!
دلت بشکسته از من، لکن ای دلدار رحمی کن
که از نفرین و از عاق پدر بسیار میترسم!
هزاران بار من رفتم، ولی شرمنده برگشتم
ز هجرانت نترسیدم ولی این بار میترسم!                
اللهم عجل لولیک الفرج

هدف ما در دنیا

هدف ما در دنیا، رسیدن به راحتی نیست؛ پیامبر(ص) فرمود: «راحتی در دنیا خلق نشده است»، هدف ما رسیدن به جاییست که بتوانیم به راحتی از راحتی بگذریم.

نیایش با خدا

ﺧﺪﺍﯾﺎ❤️
ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻟﺬﺗﺶ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﺶ ﻣﺎﻧﺪﻩ ...

ﺧﺪﺍﯾﺎ❤️
ﻫﺮ ﮔﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﻣﻦ ﺑﻪ #ﺷﺎﻧﺲ ﻧﺴﺒﺖ ﺩﺍﺩﻡ!!
ﻫﺮ ﮔﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﮐﻮﺭ ﺷﺪ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻘﺼﺮ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ !!
ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﺗﻮ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻨﯽ، ﻧﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﻣﻦ ..

ﺧﺪﺍﯾﺎ❤️
ﻫﯿﭻ ﺷﺒﺎﻫﺘﯽ ﺑﻪ ﯾﻮﺳﻒ ﻧﺪﺍﺭﻡ.. ﻧﻪ ﺭﺳﻮﻟﻢ .. ﻧﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﻢ ... ﻧﻪ عزیز مصرم...
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﭼﺎﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ؛
ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﯽ ﺑﻔﺮﺳﺖ!

دانستنی ها 2

مسئله مهم توالت

قدیم ندیما دستشوئی توالت ما ایرانیها یک گوشه در دورترین نقطه حیاط بود که پدر و مادر بزرگای ما وقتی میخواستند بروند داخل آن یک دستمال به سرشون می بستند .

اون موقع دلیل این کار این بود که بخارات ناشی از ادرار(شامل اسید اوریک و فسفریک و..) روی پوست سر و موهای سر و بالطبع سلامتی تاثیر فزاینده ای
داشت و یکی از عوامل ریزش مو بود…

در ضمن مثل الان اینطوری نبود که بروند مستراح و 6ساعت بنشینند راجع به مسائل روزمره تفکر کنند.چون حتی در شریعت مسلمانها ذکر شده که ماندن زیاد
در مستراح و حرف زدن در آن مکروه است.

الان مستراح ما ایرانیها اومده وسط هال و اتاق پذیرائی!!! و تازه بین سنگ توالت و محل شستن دست هیچ دری هم وجود نداره ..به دلیل مشکلات تغذیه ما ایرانیها مجبوریم حداقل 10 دقیقه اونجا بساط پهن کنیم و خانم خونه هم یک حوله انداخته
روی جا حوله ای و خبر نداره این حوله چه نقشی در جذب بخارات سمی ادرار و مدفوع داره و همه از جمله خودش هم بعد از وضو وشستن صورت اون حوله ها را میمالند روی صورتشون و فاتحه (یعنی آخرآلودگی)!!!
این موضوع را من با محلول تنتور ید امتحان کردم و حوله حاوی این بخار
مامان ها و خانم های محترم حتما بخونیید!!!
مادری می خواست چهار فرزند کوچکش زودتر بخوابند تا برای جشن روز عید فردا، صبح زود بیدار باشند. به ذهنش آمد که داروی سرفه و شربت به آنها بدهد تا زودتر بخوابند. آن دارو را در شیر بچه ها ریخت و به همه آنها یک استکان داد و آنها نیز آشامیدند. پدر از کار رسید و جرعه ای از شیر را نوشید که شکمش درد گرفت،یک دفعه به یاد بچه هایش افتاد. از زن پرسید آیا بچه ها هم از این شیر نوشیده اند؟؟؟ گفت: بله ، مرد فورا نزد بچه هایش رفت.... هرچه خواست بیدارشان کندولی بیدار نشدن . از بیمارستان آمبولانس خواست اما دیگر دیر شده بود....
بعد از بررسی معلوم شد که با افزودن داروی سرفه به شیر، شیر به ماده ای کشنده تبدیل می شود، بعد از این جریان ناگوار تا به امروز مادر در حالتی روانی قرار دارد و دیگران برایش تاسف می خورند که با ناخواسته ،دستان مادری خودش فرزندانش را به کشتن داد.
نکته خیلی مهم : از اضافه کردن هر نوع دارویی به نوشیدنیهای اطفال بپرهیزید چون برخی از آنها به سمی کشنده تبدیل میشوند. این ماجرا را به دیگران، به ویژه مادران بفرستید، .
 قابل توجه خانومایی که مایه کتلت یا ماکارونی و یا هرگونه مایه غذایی دیگه رو تو یخچال یا فریزر نگهداری میکنن
دیگه این کارو نکنین!!!
طبق تجربه یکی از دوستان دیده شده هرگونه گوشت قرمز یا سفیدی که همراه پیاز دریخچال و یا حتی فریزر نگهداری میشود در مدت زمانی کوتاه( کمتر از دوهفته در فریزر و سه روز در یخچال) کرم هایی بوجود می ایند که این کرم ها در دمای منفی صفر نیز رشد میکنند و عامل رشدشان همان پیاز است!!!!

اگر کسی دگزا متازون تزریق کنه بدنش تا "شش ماه" کلسیم جذب نمیکنه!
کافیه یه نفر در سال دو بار دگزا متازون تزریق کنه
این یعنی پوکی استخوان در جوانی!!!!
ولی دکترهای ایرانی بدون توجه به عوارض بالای این دارو حتی در بیماریهای ساده مثل سرماخوردگی هم این دارو را تجویز میکنن! برا نوزادان سیستم ایمنی بدن نوزاد از بین میره ....

قسمت اول: مردهای عوضی

همیشه از پدرم متنفر بودم ... مادر و خواهرهام رو خیلی دوست داشتم اما پدرم رو نه ... آدم عصبی و بی حوصله ای بود ... اما بد اخلاقیش به کنار ... می گفت: دختر درس می خواد بخونه چکار؟ ... نگذاشت خواهر بزرگ ترم تا 14 سالگی بیشتر درس بخونه ... دو سال بعد هم عروسش کرد ...
اما من، فرق داشتم ... من عاشق درس خوندن بودم ... بوی کتاب و دفتر، مستم می کرد ... می تونم ساعت ها پای کتاب بشینم و تکان نخورم ... مهمتر از همه، می خواستم درس بخونم، برم سر کار و از اون زندگی و اخلاق گند پدرم خودم رو نجات بدم ...
چند سال که از ازدواج خواهرم گذشت ... یه نتیجه دیگه هم به زندگیم اضافه شد ... به هر قیمتی شده نباید ازدواج کنی ...
شوهر خواهرم بدتر از پدرم، همسر ناجوری بود ... یه ارتشی بداخلاق و بی قید و بند ... دائم توی مهمونی های باشگاه افسران، با اون همه فساد شرکت می کرد ... اما خواهرم اجازه نداشت، تنهایی پاش رو از توی خونه بیرون بزاره ... مست هم که می کرد، به شدت خواهرم رو کتک می زد ...
این بزرگ ترین نتیجه زندگی من بود ... مردها همه شون عوضی هستن ... هرگز ازدواج نکن ...
هر چند بالاخره، اون روز برای منم رسید ... روزی که پدرم گفت ... هر چی درس خوندی، کافیه ...