خدایا"

امروز را نیز با نام تو آغاز می کنم که روشنگر جان است
امروز قلبم مالامال از شکرگزاری برای موهبت زندگی است
کمک کن تا داستان زندگی ام را به همان زیبایی بیافرینم که تو جهان را آفریدی
کمک کن تا هرکاری را در زندگی به آیین مهر و مهربانی تبدیل کنم
کمک کن تا به جای تسلی خواهی تسلی بخشم و به جای درک شدن درک کنم
زیرا پیدا کردن در گم کردن است
کمک کن تا دانش خویش را افزون کنم
تن خویش را توانا و روان خویش را دانا
کمک کن که بی هیچ قید و شرطی خودم را دوست بدارم
تا بتوانم عشق را با تمامی انسانها و گونه های خلقتت در این راه سهیم شوم
سلام دوستان، صبح زیباتون بخیر ونیکی
عشق االهی مزین لحظه هاتون.


قسمت دهم: دستپخت معرکه

چند لحظه مکث کرد ... زل زد توی چشم هام ... واسه این ناراحتی، می خوای گریه کنی؟ ...

دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و زدم زیر گریه ... آره ... افتضاح شده ...

با صدای بلند زد زیر خنده ... با صورت خیس، مات و مبهوت خنده هاش شده بودم ... رفت وسایل سفره رو برداشت و سفره رو انداخت ...

 

غذا کشید و مشغول خوردن شد ... یه طوری غذا می خورد که اگر یکی می دید فکر می کرد غذای بهشتیه ... یه کم چپ چپ ... زیرچشمی بهش نگاه کردم ...

- می تونی بخوریش؟ ... خیلی شوره ... چطوری داری قورتش میدی؟ ...

از هیجان پرسیدن من، دوباره خنده اش گرفت ...

- خیلی عادی ... همین طور که می بینی ... تازه خیلی هم عالی شده ... دستت درد نکنه ...

- مسخره ام می کنی؟ ...

- نه به خدا ...

 

چشم هام رو ریز کردم و به چپ چپ نگاه کردن ادامه دادم ... جدی جدی داشت می خورد ... کم کم شجاعتم رو جمع کردم و یه کم برای خودم کشیدم ... گفتم شاید برنجم خیلی بی نمک شده، با هم بخوریم خوب میشه ... قاشق اول رو که توی دهنم گذاشتم ... غذا از دهنم پاشید بیرون ...

سریع خودم رو کنترل کردم ... و دوباره همون ژست معرکه ام رو گرفتم ... نه تنها برنجش بی نمک نبود که ... اصلا درست دم نکشیده بود ... مغزش خام بود ... دوباره چشم هام رو ریز کردم و زل زدم بهش ... حتی سرش رو بالا نیاورد ...


- مادر جان گفته بود بلد نیستی حتی املت درست کنی ... سرش رو آورد بالا ... با محبت بهم نگاه می کرد ... برای بار اول، کارت عالی بود ...

 

اول از دستم مادرم ناراحت شدم که اینطوری لوم داده بود ... اما بعد خیلی خجالت کشیدم ... شاید بشه گفت ... برای اولین بار، اون دختر جسور و سرسخت، داشت معنای خجالت کشیدن رو درک می کرد ...

طرح دشمن در استانه انتخابات

تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که نظام سلطه در آستانه‌ی برگزاری انتخابات، پروژه‌های ضدامنیتی را علیه جمهوری اسلامی ایران کلید می‌زند. مه به برخی از آنها اشاره می شود. طرح‌های دشمن به‌ اقتضای ماهیت شرایط، متفاوت است و حسب شرایط یکی از آن‌ها یا ترکیبی از آن‌ها را به کار می‌گیرد. از جمله مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به چند مورد زیر که در ایام انتخابات‌های گذشته نیز انجام شده اشاره کرد: ۱. نفی ماهیت اجتماعی انتخابات: با توجه به اینکه اهمیت انتخابات به کاربست قدرت اجتماعی در حوزه‌ی مدیریت سیاسی برمی‌گردد، دشمن تلاش می‌‌کند تا انتخابات را در کشور مقوله‌ای صوری نشان دهد که نمی‌تواند سرنوشت سیاسی را تحت‌تأثیر قرار دهد. در این فضا، مباحثی از این قبیل شایع می‌شود که همه‌چیز از قبل شکل گرفته و انتخابات بی‌تأثیر است. در مقابل این سیاست، بایستی تاریخ تحول جمهوری اسلامی و نقش سازنده‌ی دوره‌های مختلف انتخابات در آن تبیین شود تا اینکه مشخص گردد که در جمهوری اسلامی، اداره‌ی جامعه به انتخاب مردم متکی بوده و هست. به عبارت دیگر، انتخابات منصه‌ی ظهور اراده و قدرت مردم است و این رویکرد اجتماعی لازم است برجسته شود. ۲. نفی ضرورت: در این رویکرد، تلاش می‌شود که رأی افراد غیرضروری نشان داده و چنین شایع شود که به‌قدر کفایت دیگران حضور دارند و لذا نیازی به مشارکت ما نیست. بعضاً نیز این عدم ضرورت به‌دلیل نبود فرد یا کاندیدای خاصی توجیه می‌شود. درهر‌حال باید دانست که مشارکت حدومرز ندارد و لذا حضور بیشتر به واقعی‌تر شدن نتایج کمک می‌کند. لذا راهکار مقابله با این سیاست، نشان دادن نقش افراد در کلان انتخابات است. این موضوع باید تبیین شود که هر فرد در انتخابات ارزش خاص خود را دارد. ۳. نفی سلامت: در این رویکرد سعی می‌شود تا فرایند انتخابات نفی شود و در مجموع، اقدامی ناقص یا یک‌سویه ترسیم شود که نمی‌تواند اراده‌ی عموم را نشان دهد. در مقابل این رویکرد، لازم است شفافیت حقوقی و قاطعیت مدیریتی در اجرای قانون ملاک باشد تا هیچ‌کس نتواند حریم حق‌الناس را نقض کند. در مجموع، اتخاذ سیاستی مبتنی بر قانون‌گرایی، عدالت، انصاف و شفافیت، می‌تواند ابزارهای دشمنان را در فضای مجازی و عینی، ناکارآمد سازد.

این شوخی ها را با همسرتان نکنید

  این شوخی ها شاید عادی به نظر برسد و چندان هم مشکلی در زندگی ایجاد نکند ، ولی فکر نکنید زن و شوهری که با هم مشکل پیدا می کنند ، یک اتفاق خیلی بزرگ بین شان افتاده یا فیزیکی با هم درگیر شدند !  
من در ابتدای این مقاله اعتراف می کنم که به عنوان یک مرد متاسفانه کم از این شوخی ها نداشته ام ! 
  
بعضی از موضوعات بسیار ریز در زندگی وجود دارد که اگر آنها را رعایت نکنیم ، رابطه ما با همسرمان را به تدریج خراب می کنند ، پس بیایید با هم این رفتارها را بخوانیم و کنار بگذاریم ! باید بگویم بسیاری از آقایان و مخصوصا پسرهای جوانی که ازدواج می کنند ، هنوز در فضای مجردی به سر می برند و نمی دانند جلوی همسرشان چه باید بگویند و چه نگویند ، اجازه بدهید خیلی ساده تر شوخی های رایج بعضی مردان را با همسرشان بگویم ، البته دقت کنید اینها در فضای عادی و شوخی است : 
  
* شوخی های تهدیدی : 
 
 - طلاق : مثلا همسر شما می گوید "اگه یکماه آشپزی نکنم چیکار می کنی؟" بدترین جواب این است :"خب طلاقت میدم!" بعد هم غش غش میخندید و در پاسخ ناراحتی همسرتان می گویید :"بابا شوخی کردم" همسر شما هم ناراحت می شود و شما او را "بی جنبه" خطاب می کنید و یک شوخی ساده می شود بهانه ای برای جنجال ! خب حالا فرضا اگر خیلی مرد خوبی باشید از دل همسرتان هر طور شده در می آورید، اما یک اتفاق خیلی بد افتاده ، همسر شما نگران و مضطرب می شود، به فکر می رود ، ناراحت می شود ، در رابطه زناشویی اش کمی سرد می شود و ... البته منظورم این نیست که با یک شوخی کوچک همه چیز خراب می شود ، منظور این است که وقتی از این شوخی ها کردید کم کم عادت تان می شود و به تدریج تیشه به ریشه رابطه می زنید. 
  
- زن دوم : شب دیر به خانه می آیید ، همسرتان می گوید :"کجا بودی تا این وقت شب؟" شما هم می گویید:"خونه دومی !!!" خیلی شوخی جالبی بود نه ؟ یا مثلا بدون هیچ بهانه ای مسئله زن دوم را مطرح می کنید ! مثلا به بچه هایتان می گویید:" آره دیگه کم کم میخوام یه مامان جدید براتون بیارم!" البته تجربه ی من ثابت کرده مردانی که از این شوخی ها می کنند ، کسانی هستند که هیچ وقت این کار را نمی کنند ! ولی باز هم می گویم این شوخی ها تیشه به ریشه زندگی می زند ، همسر شما مدام در فکر می رود ، شما هم با خودتان فکر می کنید همسرم چقدر شکاک است و زنهای مردم اینطور نیستند و ... ! همین می شود بهانه برای خراب شدن یک رابطه زناشویی. 
 
 - مرگ و زندان : آقا یک سرماخوردگی کوچک گرفته ، به همسرش می گوید :" خانم اون قلم و کاغذ رو بردار بیار آخرین وصیت هام رو بکنم." یا مثلا زیاد دیدم آقایانی که تا مشکلی در کارشان پیش می آید می گویند :" خانم اون وسایل ما رو جمع کن امروز فرداست که با مامور بیان دنبالم." یا "سعی کن ماهی یه بار بیای ملاقاتم و کمپوت آناناس هم بیاری!" البته اینها نمونه است ولی حرفهایی است که زیاد در زندگی ها می بینم و هیچ پایه و اساسی ندارد و مرد فقط برای شوخی اینها را بیان می کند ، ولی نمی داند با همین شوخی ها به همسرش لطمه روحی می زند و او را نگران و مضطرب می کند. 
 
  
 
 - شوخی های فیزیکی : یک سری شوخی هایی هست که ما در فضای دوستانه خودمان انجام می دهیم ، مثلا با بیل می زنیم توی سر رفیقمان و به مدت نیم ساعت با هم می خندیم ! یا دوستمان با لگد ما را سه متر جلوتر پرتاب می کند ! خب اینها در فضای مردانه همه نشانه محبت و دوست داشتن است ! ولی هرگز از این شوخی ها با همسرتان نکنید ، خانم ها احساسات بسیار قوی ای دارند ، مثلا وقتی شما همسر خود را نوازش می کنید خیلی برای او لذت بخش است ، و برعکس وقتی به شوخی به او ضربه ای می زنید به همان اندازه برایش دردآور و ناراحت کننده است. پس از این شوخی ها هم اصلا نکنید. با یکی از دوستانم بیرون رفته بودیم ، به بهانه ای یک خودکار به همسرش داد ، تا خانم خودکار را گرفت ناگهان از جایش پرید و دوستم زد زیر خنده ، ظاهرا خودکار برقی بود و یک برق چندولت خفیف همسرش را گرفته بود ، این هم جزء شوخی های فیزیکی محسوب می شود که به هیچ وجه ، تاکید می کنم به هیچ وجه نباید مرتکب شوید. 
  
- شوخی های حاوی فحش : 
 
باز هم این یک نوع دیگر از خوشمزگی های به جا مانده از دوران مجردی است ! البته منظورم از فحش ، حرفی است که توهین تلقی شود ، باز هم می گویم ممکن است این الفاظ در بین دوستان ما نشانه محبت باشد - که البته همان هم غلط است ولی هرگز در ارتباط با همسرتان از این شوخی ها استفاده نکنید ، چیزی که جدیدا در شبکه هایی مثل فیس بوک دیده ام با عذرخواهی از همه دوستان واژه "کثافت" است که مثلا با تغییر شکل "کصافط" می نویسند و بسیار زشت و بی ادبانه است ، و متاسفانه آقایان در رابطه های پیامکی با همسرشان از آن استفاده می کنند یا لفظش را به زبان می آورند ، این هم نمونه ای دیگر از شوخی های خراب کننده رابطه است که نباید مرتکب شوید.میگنا دات آی آر، یا مثلا واژه های دیگر ، بعضی واژه ها را هم مجبورم بگویم که خیلی خانم ها از آن شاکی هستند که آقایان در رابطه با آنها به شوخی به کار می برند مثل "لامصب" "بدبخت" "بیچاره" و ... پس خیلی مواظب این واژه ها باشید ، همسر شما ممکن است چیزی نگوید و یا عادت کرده باشد ، ولی باور کنید شروع با این واژه های ساده زندگی خیلی ها را به مرز طلاق کشانده است. خواهش می کنم از این الفاظ استفاده نکنید. 
 
  *شوخی های تمسخر آمیز 
 
- شوخی در مورد اعضای خانواده : مثلا خانمی به همسرش می گوید :" اگر مشکلی پیش اومد بابای من هست که کمکمون کنه" شما هم قصدی ندارید و به شوخی می گویید :" بابای تو هنوز قسط جهیزیه ات رو داده که بخواد کاری کنه حالا !" 
این شامل شوخی با اعضای خانواده مخصوصا بزرگترها و پدر و مادر هم می شود ، یعنی فرضا با پدر همسرتان یا مادر همسرتان شوخی ای کنید که دور از شان آنها باشد و یا بی ادبی محسوب شود. 
  
- مسخره کردن : مسخره کردن همیشه بد است ، مسخره کردن همسر بدتر و مسخره کردن همسر در حضور دیگران بدترین کار ممکن ! این مسخره کردن می تواند جنبه های مختلفی داشته باشد ، همسرتان کاری را درست انجام نداده شما با این کلمات او را صدا می کنید " نابغه ! آی کیو ! دانشمند ! " 
 
یا مسخره کردن قد ، هیکل یا لهجه همسر که این هم بسیار بد و زننده است ، مسخره کردن غذا را هم زیاد دیده ام ، مثلا به همسرتان می گویید :" عزیزم میشه بگی این غذایی که پختی دقیقا مزه چی میده ؟" و یا :"این غذا رو برم بریزم جلو گربه ها ببینم لب میزنن یا نه !" نکته آخر را هم بگویم ، لطفا اگر این شوخی ها را با همسرتان می کنید ، بدون هیچ تعارفی ، انتظار محبت و شادی و گرم بودن خانه و ... را از او نداشته باشید. یکی از دوستان من که اتفاقا خیلی هم به همسرش علاقه داشت ، به خاطر همین ناشی گری ها و شوخی های بی مورد ، الان در دادگاه خانواده در رفت و آمد برای درخواست طلاق همسرش است. پس لطفا مراعات کنید.

ایام فاطمیه را به مسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم

بوی دود است که پیچیده ، کجا میسوزد ؟
نکند خانه ی مولاست خدا رحم کند....

همه ی شهر به این سمت سرازیر شدند
در میان کوچه دعواست خدا رحم کند....

هیزم آورده که آتش بزنند این در را
پشت در حضرت زهراست خدا رحم کند....

جمع اند و موافق که علی را ببرند
و علی یکه و تنهاست خدا رحم کند..
 
بین این قوم که از بغض  لبالب هستند
قنفذ و مغیره پیداست خدا رحم کند ...

مادر افتاد و پسر رفت زدست ؛ درد این است...
چشم زینب به تماشاست  خدا رحم کند

 ماجرا کاش همان روز به آخر می شد
تازه آغاز بلاهاست خدا رحم کند...

غزلم سوخت  دلم سوخت  دل آقا سوخت
روضه ی ام ابیهاست خدا رحم کند